پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت چهل و نهم :
پای دختر، که تا ثانیه هایی پیش از استرس، ضرب گرفته بود، از کار افتاد و خودش، رنگ پریده، به صورت مرد چشم دوخت.
و آسمان، فحش و بد و بیراهی نمانده بود که برای بی جنبه و سست عنصر بودنش، به خودش هدیه نکند!
نفس هایش تند و بی قرار شده بود.
در یک حرکت مرد را به عقب هل داد.
- چیه؟! لحن عوض می کنی؟ امری حرف میزنی ؟ قلمرو قلمرو میکنی؟! باورت شده که میتونی به من دستور بدی؟
با تن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
هم نفع و هم ضرر🙃🧡🌱نگران نباش ب زودی روشن میشه موضوع دلبر🧡🌱
۲ سال پیشملیکا
1پارت بعدی کی میاد منتظریممم🫠
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
امشب تا آپ نکنم نمیخوابم😑قول شرف❤️
۲ سال پیشفاطمه
0عاطفه جان امروز پارت نذاشتین کی قراره پارت بعدی رو بذارین ؟
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
امشب تا آپ نکنم نمیخوابم😑قول شرف❤️
۲ سال پیشدلیار
0ای جااان بالاخره هردوباهم اعتراف کردن و ابراز عشقق ولی آقای فریهمن تر زد توحال حیان فکرکنم😅😅
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دقیقا😅🧡🌱
۲ سال پیشMaryam..
1عالی بود عالی و آخرش فک میکنم درمورد سها هست و حقیقت فاش شده هم اینه که بفهمن الینا دخترشه منتظرم پارت بعدی بزاری عاطفه جان 😍💖
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عزیزدلمیییییی. بزودی پارتو قرار میدم🧡🌱🙃ببخشید که مدتی نبودم😢❤️ یه هفته مهمون داشتم
۲ سال پیشطنین
1خیلی خوب بود،بالاخره عین دوتا ادم عاقل به هم ابراز علاقه کردن😁فقط من اخرشو متوجه نشدم چیشد اصلا😬
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
قربونت برم 🧡🌱نگران آخرش نباش ب زودی روشن میشه قضیه عزیزدلم🧡🌱
۲ سال پیشآمینا
1وای چقدررامروز چسبید بالاخره مثل دوتا آدم متمدن حرف زدن و ابراز عشق کردن🥰🥰🥰 وچقدر خوشی برای حیان کوتاه بود.من نفهمیدم چی شد یعنی با الینارز تهدیدش کردن اگه قبول نکنه؟؟؟
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عزیزم🌱🧡خوشحالم دوسش داشتی. بابت اخد پارت هم نگران نباش. معلوم میشه قضیه چیه:)🧡🌱
۲ سال پیشاسرا
1🥺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ملیکا
1میتونم به قاطعیت بگم روز خوبی بود و عالی بود رفتارشون باهم دیگه ولی من آخرشو متوجه نشدم که تهدید بود براش یا به نفع حیان و الینارز بود