آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و بیست و یک :
مقابل یک خانهیِ قدیمیِ آجرنما ماشین را پارک کرد.همراه با رز، روبه دربِ سفیدِ زنگزده ایستاد.شب بود و سایه سیاهی همهجا را در بر گرفتهبود! چراغ خانهها یکی در میان روشن بود و جزء صدای پیچیدن باد در میان شاخ و برگ درختان،هیچ صدای دیگری به گوش نمیرسید.
برسام به خانه مقابلش که در انتهای کوچهی بن بست بنا شدهبود ،نگاه کرد و پرسید:
_همینجا است؟
رز به لوکیشن نگاه کرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁🤭🤭🤭
۸ ماه پیشترنم
0اوففففف فقط جمله همیشگی برسام🔥اینا هم خوبن ولی هیشکی برام بهارسام نمیشهههه
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۸ ماه پیشیاس
0کاشکی رز و برسام انقدر خشن نمی بودن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
رز و برسام در یه کشور دیگه با فرهنگ متفاوت بزرگ شدن و اینکه هردونفرشون زیر دست خاج بزرگ شدن عزیزم❤️ طبیعیه رفتار متفاوتی داشته باشن❤️
۲ سال پیشهلنا
2بردیا وقتی می بینم دو برادرش خلافکارن : آیا من یک لطیفه ام😂😂😂😂😂😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه برادر داره که😂
۲ سال پیشسیتا
0خشونت موج میزنه تو این پارت
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چی میتونم بگم.....🥺
۲ سال پیشآوا
1تقصیر خودته دیگه انقدر واقعی نوشتی که انگار منم اونجا ها بودم تو تمام مدت در چشامو گرفته بودم😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
لطف داری آوا جانم❤️😍🫂
۲ سال پیشfate
0جییییییییییییییییییییییییییییسسسغ
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آراااااام😂 مسلط باش به خودت عزیزم❤️😂
۲ سال پیشنفیسه
0عالی عالی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم نفیسه جان🫂✨️
۲ سال پیشKimia
1اصلا اوفففففف خیلی خوبهههه چطوری تا فردا وایسمممم اخه مگه میشههههه اینقد خوب باشه مگه داریممممممم🥺✨ ی پارت هدیمون نشه؟😩
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه تا یه مدت از برسام پارت نداریم🥲🥲 ایشون حتی در دسترس منم نیست😂❤️
۲ سال پیشKimia
0ایبابا ناراحت شدم ولی اشکال نداره دلمون برا بردیا تنگ شده🤣✨
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به قول خودش تا باشه از این دلتنگیها😂
۲ سال پیشKimia
0ایجاننن پس برگشت پر قدرت بردیا به پارتها تایید شد🤣🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله😁
۲ سال پیشKimia
2رز چقد خوبهههه ولی برسام یچیز دیگست🥺🤣
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ترکیب قشنگین :)))))
۲ سال پیشKimia
0خیلی اصلا ایجان دارن بخدا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😍❤️😍
۲ سال پیشنری
1واییییی خدایا چرا انقد این دوتا خوبننننننن؟ چقد باحال بود اون جمله برسام بی صبرانه منتظر فصل دومم برسام جان یه شلیکمون نشه؟😁😂 مثل همیشه عالیییییی بود نیلو جونم پر قدرت ادامه بدههههه🧡🧡
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دل❤️ولی اینجوری نمیشه... کمکم جای بردیا داره حسودیم میشه😂 چرا انقدر توجهها به برسام زیاد شده؟؟😂❤️
۲ سال پیشنری
1به موقش برای بردیا هم داریم😁😁😂🧡🧡
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آفرین😂❤️
۲ سال پیشحلما
1واییییییییییییییییییییییی نیلو جونننننن عااااااااااااااااالی بود چقدر جمله ی برسام قشننننگگگگگ بودددد پرقدرت ادامه بده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسیییی حلمای عزیزم😍❤️🫂 نوش نگاه قشنگت✨️
۲ سال پیشآوا
1عجببببببببببببببببب چه قشنگ یعنی واقعا من یکی که مونده بودم انگار پیششون بودم انقدررر واقعی بود از همه بیشترم جمله ی آخر برسام و رز رو دوست داشتم🙂❤️ نیلوفر جون عالییییییی و بی نظیر بود دمت گرم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم آوای مهربووون❤️😍 چرا پیششون بودی؟😂صحنه خشونت امیز بود
۲ سال پیشفاطمه
1و هم اکنون دوتفگدار وارد میشوند سوت جیغ هوراا کی میشه این دو برادر کنار هم باشند البته این دو برادر یکی خلافکار یکی پلیس خدا به داد برسه روباه مکار از برسام که خلافکار خوشحال میشه تا بردیا 👮 ♂️🤪
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا با تاسف سری تکان میدهد دو میگوید: من دیگه نمیتونمممم😂❤️
۲ سال پیشarezoo
0tank you😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️✨️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0اوههههه چه خشنن این دوتاااا البته دست پروده خاجن