پارت هشتاد و سوم :

درِ صندوق عقب را باز کرد.بطری آب معدنی را برداشت و یکباره تمام محتویاتش را روی صورت خود خالی کرد.آب سرد بود و هوا سرد‌تر!با سرمای آب تک‌تک ماهیچه‌های صورت‌اش منقبض شد.با هر نفس سینه‌اش بالا و پائین می‌شد.موهای جلوی سرش خیس شده‌بود که با کلافگی چنگی میان‌شان زد.دست‌اش را روی بینی‌اش گذاشت.چشم‌هایش را بهم فشرد و زیر لب گفت:
_آخه چه مرگت شده‌بود پسر؟این چه غلطی بود کردی؟
اندکی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • متین ۱۸

    0

    بابا دلارا لعنت بهت چرا بعضی دخترا انقد بدن اه فقط بلدن ما پسرارو ب بازی بگیرن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ع

    0

    اع😂دوست داری

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    معلومه دلت پره‌هاااا😂💔

    ۲ سال پیش
  • Rez

    0

    خب دل ارا بین عشقش و خانواده اش یکی رو بیشتر نمی تونه انتخاب کنه و انتخابش خانواده اش هستن نه کسی که فقط دو روزه وارد زندگی اش شده .

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا👌🏻👌🏻 اونم بردیا که کمر همت واسه نابودی اینا بسته🥲

    ۶ ماه پیش
  • Biti

    0

    اولین باری میبینم که یه پسر رمان میخونه و در رابطه با دلارا باید بگم تقصیر بردیا هم بوده که پنهون کاری کرده و الکی اسم دخترا و بد نکن😊🔪

    ۴ ماه پیش
  • هلیا

    0

    کاری به دشمنی بین امیرسام و بردیا ندارم ولی اگه امیرسام دوست بردیا رو نمی کشت قطعاا بردیا و امیرسام دوستای فوق العاده ای واسه هم میشدن، همین الانشم با این حال با اینکه از هم خوششون نمیاد ولی نسبت به قبل نفرتشون از هم کمتر شده و دوست ندارن اون یکی اتفاقی واسش بیوفته

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اره کاملا قبول دارم...هوای همو دارن ولی باهمم نمیسازن😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نمیدونم چی بگم دلم برا هردوشون میسوزه با این پارت و اهنگش اشک من در اومد😩

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای خدا🥺💔❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • نری

    3

    عالی بود خسته نباشی🧡 آها پس بخاطر اینکه وقتی مامانش مرده بود گل رز ریخته بود از گل رز بدش میاد ولی من سر این پارت بغض کردم شاید یه روز دلآرا باشه ولی بردیا نباشه خب🥺🥺 مثل همیشه پرقدرت ادامه بده🧡😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی قشنگ من😍❤️ هدفم دقیقا این بود احساسات جریحه دار کنم😂اصلا هم خبیث نیستم🤥و قسمت دارکش اینجاست که قاتل گل های رز رو ریخته....

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    اوه مای گااااااااد فک کنم قاتل رزه آره؟وااااایییییی همه ذهنیتام بهم ریخت که😮😮🤯🤯

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    اولا فکر میکردم که رز خواهر یا خواهر ناتنی دلآرا هستش و الآنم نظرم همین بود ولی با خوندن نظرتون همه چی تو ذهنم بهم ریخت 🫥🫥🥺

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خودت خوب میدونی چی‌میگم🤣 در آینده مشخص....🤣❤️

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    1

    پارت هدیه بهتره جواب سوالا رو خودمون بفهمیم جذاب تره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا اینجوری منم اسپویل نمیدم😁❤️

    ۳ سال پیش
  • ملیکا

    0

    بسیار عالی و زیبا بود خسته نباشید 👌♥️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.مرسی عزیزم❤️🥰 به‌جمع ما خوش اومدی💫

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    1

    درباره اطلاعیه ب نظر من پارت هدیه بزارید بهتره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    پارت هدیه تا اینجا رای بیشتری داشته❤️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    3

    چقدر دردناکه اینو میگم خودم گریم گرفت واقعا،روزی که دلارا عاشق بشه شاید بردیا دیگه نباشه😭😭😭امیدوارم روز خوشی بیاد با بودن همشون

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    الهییی گریه نکن🥺🥺 منم امیدوارم همچین روزی برسه❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یکی از دوستام اصلا از کارکتر بردیا خوشش نمیومد ولی از پارت ۸۲ دیگه خیلی خوشش اومده .اونم میگه بردیا رو نری بکشیاااا😂راستی عاشق بردی گفتنت گشتم❤️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    پس بردی جونمو ناکام نذار😉😉😉😘😘

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    نیلوفرجونم یه گزینه هم اضافه کن به اطلاعیه،همه مواردذکر شده،من به اون رای میدم عشقم😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سارا جان اگه این کار رو کنم بیشتر رازهام دیگه لو میره😅بعد نمیتونم شما رو حرص بدم❤️😂

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    2

    خیلی رمان قشنگیه خسته نباشید پرانرژی ادامه بده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم ثریا جانممم❤️💫

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    3

    سلام وقت بخیر به به! چقدر عالی توصیف کردید مخصوصا آهنگی که انتخاب کردید خیلی مناسب بود ممنون ازتون 🙏 لطفا به اون سوال مربوط به برسام حتمااا جواب بدید از خماری در بیاریدمون خواهشا😂😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام وقت‌شماهم بخییر مرسی بابت نظر زیباتون💙 در مورد برسام هم که به رای اکثریت سپردم ببینیم چی‌میشه🙈

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    3

    پارت هدیه بهتره اونا رو بذار طی داستان خودمون حدس بزنیم . مرسی از قلم زیبات

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم آمینا جان💕

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    2

    سلام نیلوفر جون❤ من به تازگی به جمع شما اومدم💖 اولین پارت این رمان خوندم خوشم اومد 🌟🌟سبک رمانت خیلی قشنگه عزیزم😘 قلمت سبز ❤❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم به جمع ما خوش اومدی❤️❤️مرسی بابت نظر قشنگت😍امیدوارم زودی به ادامه پارت‌ها برسی و از خوندنش حسابی لذت ببری💫

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    2

    احساساتمون جریحه دارشدواقعاً،چراپس ؟چقدغمگین آخه؟ هردوشون حق دارن هردوشون گناه دارن ولی بردیابیشترحق داره😉بچه م......انرژژژژژژژژی ازمابه شماااااااامثبتِ مثبت..😍😘😍😘😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی هانای عزیزممم❤️😍 بله هر دوتاشون حق دارن☹️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    3

    معرکهههههههه بود من دلم برای دلارا سوخت پرقدرت ادامه بده از نظر پارت هدیه بزار که به رز ربط داشته باشه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسیییی آوا جانممم❤️ دلارا خیلی گذشته سختی داشته🥺

    ۳ سال پیش
کپی شد!