پارت هشتاد و دوم :

دختر ناگزیر سوار ماشین شد.بردیا سپر پژو را سمت جدول شوت کرد و پشت فرمان نشست.دلارا به در چسبیده.از شدت سرما یخ زده‌بود اما نمی‌خواست در مقابل بردیا بروز بدهد .روی صندلی چمباتمه زد و دست‌هایش را بین هر دو پایش گذاشت تا گرم شود‌.بردیا با دیدن لب‌های کبود دختر و دست‌‌های سرخ‌اش؛درجه بخاری را زیاد کرد.
دلارا زیر چشمی به رگ‌های متورم و برجسته سرگرد نگاه کرد.بردیا پایش را روی پدال گذا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    ای بابا اشکمونو دراوردی

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • Rez

    1

    اخیییییی بردیا پسرم🥺 این دوتا خیلی مظلومن

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به به خداقوت😍 چه تند تند پارتا رو خوندید😍 بردیا واقعا مظلومه🥲🥺

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این بردیا خیلی احساساتیه اونم دل داره بالاخره الان دلشم خیلی شکست اهنگت محشر بود💚

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله بردیا با احساس ترین کاراکتر رمانه👌🏻🥲💔

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل

    0

    رمان خیلی عالیی هستش دمتون گرم..بخصوص موسیقی و آهنگهایی که میذارید محشرن👏👏👏👏👏👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.به آخرین گلوله خوش اومدید😍ممنونم بابت نظرِ دلنشین‌تون✨️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    دلارا دیگه داری رو مخی میشی چر نذاشتی بچم بردیا یه بوس از بگیره مگه چی ازت کم میش😡🤦 ♀️عالی بود مرسی نیلوفر جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم😍دلارا همرو خون به جیگر کرده 😂❤️ اما لحظه‌ای که بردیا ازش اجازه گرفت رو به شخصه خیلی دوست داشتم🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی عالیه

    ۲ سال پیش
  • متین ۱۸

    0

    اه بابا خوب میزاشتی بوست میکرد دیگ😒

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نذاشت دیگه🥲😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    خیلی قشنگ بود🥲💚 چرا از بردیا انتظار نمی رفت؟ چون پلیسه دل نداره یعنی؟🥲خیلی هم احساساتیه بردیا😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا خیلی احساساتیه😍فقط سر پارت‌های بردیاست که من واقعا کنترلی رو احساساتم ندارم😅یه چند باری هم بهش گفتم جمع کن خودتو مررررد😂

    ۳ سال پیش
  • Fati

    2

    جای بردیا بودم طوری ماچش میکردم تا دو سه روز لبش گز گز کنه والا چع معنی میدع ت خماری بمونع

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم به جمع ما خوش اومدی❤️اوه اوه اوه حسابی دااااارک شد🤣دیگه دید دلارا گریه میکنه ترسید

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فعلا که حسرتش رو دل بردیا موووند🥲 بچه‌ می‌خواست برای یه لحظه هم شده درداشو فراموش کنه🥲❤️

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    1

    آخییییی🥺 حالا یکم با بردیا راه میومد😕

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    راه نیومد دیگه هانیه جانم🥲❤️

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    1

    من وقتی واس ی متن رمان خیلی هیجان زده بشم ادامه رمانو تو ذهنم میسازم باید بگم الان این رمانو تموم کردم 😂خیلیم حال کردم بهارو امیر کلا تو اتفاقا نبودن 😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکرررر چه عالی که هیجان زده شدی😍فقط چون رمان رو تو ذهنت تموم کردی نذاری بری بگی تموم شد🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • نری

    2

    عالیییی بود خسته نباشی❤️فقط من بودم که منتظر بودم آیا؟😁🤔این پارت خیلی خوب بود وای من عاشق این زوجم اصلا این پارت با روح و روانم بازی کرد😂ولی کاش طولانی تر بود🥺به هرحال مثل همیشه پرقدرت ادامه بده❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منتظر بودی کارشون به سرانجام برسه؟❤️🤣خیلیا منتظر بودن تهش همه ضدحال خوردن😁

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    آره واقعا ضد حال بدی بود😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    و اینکه به نکات ظریفی اشاره کردی 😉 امیرسام برسام نیستش.... مرسییی بابت آخر نظرت❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم اول از همه باید بگم به جمع ما خوش اومدی😍❤️امیدوارم اسم قشنگت رو بیشتر بین نظرات ببینم🌼 ثامر عکس بچگیاشونو نشون داد در واقع نه نوجوونی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️