آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هجده :
.در میان درختان سر به فلک کشیده راه میرفت که صدای شکستهشدن چیزی در گوشش پیچید.کتونی سفید چرک مردش را بالا گرفت و زیر پایش شاخهِ خشکیدهای دید.سمت زمین خم شد.تکه چوب دیگری را که در کنار کفشش افتادهبود؛برداشت.
خاک آغشته به نوک انگشتانش را با سوییشرت لی که بر تن داشت؛ پاک کرد.
کاسه چشمش را به اطراف چرخاند تا برای هیزم آتش باز هم چوب پیدا کند.
خواست قدمی بردارد که با صدای دلار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خوش برگشتی عزیزدلم❤️❤️❤️
۶ ماه پیشترنم
0واقعا نمیدونم چرا رو بردیا کراشم ولی طرفدار بهارسامم چراااااا
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۶ ماه پیشهانا
0سلام خسته نباشی عزیزم من چند روز رمان و شروع کردم واقعا حرف نداره عاشق گلم گفتن امیرسامم همه عالین ولی امیر سام فوق العاده است 😘😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونم عزیز دل❤️ به آخرین گلوله خوش اومدی😍 امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری✨️
۲ سال پیشملیس
0وایییی یعنی قراره چی بشه 😂👏
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قراره اتفاقای بامزه رخ بده😂❤️
۲ سال پیشfate
0خب باید بگم که ما منتظر صحنه ی زیبای دلارا و بردیاییم خواهرمممم کیییی پسسسس هارتمان اکلیلی تر کنن😂🤍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به زودی زود منتها اون موقع جای آب قند باید دستمال کاغذی بیارید برای پاک کردن اشک هاتون😂❤️ قشنگ معلومه دارم شیطنت میکنم نه؟😂 جدا از شوخی به زودی اتفاق میوفته...
۲ سال پیشنیکا
1هوهوووو💃🏻(و منی که بیرحمانه خوشحال شدم😂😂)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تنها کسی که از جداییشون خوشحال میشه😂❤️
۲ سال پیشنیکا
0عصیصم میبینی چقد خاصم😌😂❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کاملا😂❤️
۲ سال پیشآوا
0اصلا کلا به اینا آرامش نیومده😂 البته اگه پریدن های بردیا و امیرسام رو فاکتور گرفت🥲اصلا بعد از یه دوره آروم اتفاقی میوفته ما تعجب میکنیم ولی الان دارم فکر میکنم این فصل اولشه،فصل دومش چی میشه،به به😁
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
فکر کنم منظورت این بود اگه اتفاق عجیبی نیوفته تعجب میکنید😂❤️
۲ سال پیشنری
0سلاااااام عالی بود خسته نباشی نیلو جونم ❤️❤️به شدت فضولیم گل کرد که ببینم چه سوالی میخواد بپرسه بهار 😥😥 در ضمن امیدوارم که شخصیتی که دوباره داره برمیگرده رز باشه یا برسااااام😁😁🥹پارت هدیه لطفااا🥹
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم ممنونم عزیزدل❤️✨️ شخصی که قراره وارد بشه آهیر هست عزیزمم اما امشب برسام و رز داریم منتظرت هستماااا❤️
۲ سال پیشنری
0آخ جووووووون من با کله میام😂😂😉😁
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منتظرمااااا❤️😍
۲ سال پیشستی
0یه حسودی امیرساممون نشه حالا هرجور میخاد باشه😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیر نه ولی بهار حسودیش میشه😂
۲ سال پیشSeti
1اصن عشق میکنم وقتی پارت های امیرسام بهاره❤😎
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروووشکر😍
۲ سال پیشDr.mb
0سلام وقتتون بخیر باشه به به چقدر این چند پارت زیبا بود من تازه فرصت کردم امروز بخونم خیلی عالی و درجه یک من که کیف کردم ممنون ازتون🥰🥰🤩
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام وقتشماهم بخیر😍 یه مدت نبودید و جای خالیتون به شدت احساس میشد❤️
۲ سال پیشسیتا
0نویسنده تصمیم گرفته دلارا و بردیا رو صاحب یه فسقلک کنه انکاری
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا برای فسقلک تصمیم داره نویسنده برنامههای خودش رو داره😂😂
۲ سال پیش
0ایجاننن عالی بود عزیزم دست درد نکنههههه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربان نگاه قشنگت❤️✨️
۲ سال پیشآوا
0های من دوباره اومدم😁اول از همه باید بگم که داداش بردیا دیگه زده تو جاده خاکی،ولی خب عیب ندارد به جاش جور فحش های بهارم اون باید بکشه😂عالییییییی بودتازه داشت به قسمت حساس می رسید که قطاع کردی بدجنس🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم😍 نگران نباش بردیا به زودی برمیگرده تنظیمات کارخونه بذار پاش به تهران برسه...
۲ سال پیشآوا
0نههههههههههه برنگرده به تنظیمات کارخانه😳😳داره بهشون خوش میگذره ایشالا حالا حالا برنمی گرده تهران🥲😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه به زودی برمیگردن😂
۲ سال پیشنازنین
2واییی خیلی خوبهههه روباه مکار و دختر قناد زیادی جذابن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر که دوسشون دارید😍❤️
۲ سال پیشهلیا
3عاشق پارت های بهار و امیرسامم😍 فقط کاش امشب پارت هدیه داشتیم🥲❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی✨️❤️ امشب فرصت نمیشد🥲
۲ سال پیشثریا
0نظرات 3000 تایی شد😲 مبارکه عزیزم🌹💫❤ خب خب برین تخمه ها رو بیارین که نیلوفر جونم میخواد به این به مناسبت برامون پارت هدیه بزاره 😅😅(مگه نه😎)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدل❤️✨️ من سعی میکنم نسبت به هدیهدادن دست و دلباز باشمم ولی گاهی وقتها انرژیها واقعا کمه...🥲
۲ سال پیشآوا
0آره منم موافقم الآنم برم تخمه بخرم برای سه شنبه😂 نیلوفر جونمممممم تولوخدا پالت هدیه بزال🎁 تولوخدااااااآاااااااااااااا تو که انقدر خوبی خشدلی مهلبونی دلت میاد مارو اذیت کنی🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کارکترها داشتن تخمه میخوردن همتون هوس تخمه کردید😂 در مورد پارت هدیه هم که ببینم خوانندهها چه میکنند🙈
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0اهم اهم من برگشتم و با این پارت قشنگ مواجه شدم😍✨البته کمی هم خجالت کشیدم🤭