آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفده :
با فشردن زنگ آیفون در به رویش باز شد.
در فلزی مشکی را به عقب هل داد و وارد حیاط ویلا شد.به محض ورودش،عطر نارنج و پرتقال در مشامش پیچید.
با هر قدمی که بر میداشت؛صدای سنگریزهها در گوشش اکو میشد.
تکهای از نانِ داغِ بربری را در دهانش گذاشت و سمت درختها رفت تا از روی شاخه یک نارنج درشت و آبدار بچیند.از کنار شورلت قرمز که درست در وسط مسیر پارک شدهبود گذشت!
از بدنهی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهبه😍 میبینم به پارتهای جدید نزدیک شدی خداقوت عزیزم❤️
۲ سال پیشمتین۱۸
0نچ نچ نچ به امیر سام و بردیا حسودیم شد😂(شوخی)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چرااا😂
۲ سال پیشBiti
0دقیقا منم بهشون کم کم داره حسودیم میشه😂😂😂😂
۵ ماه پیشترنم
0واای این بهار هم کم مونده بود لو بده هاا دلارا هم میخواست انتقام بگیره😂
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂😂
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی
0فقط اونجا که گفت خوب خوابیدی؟😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🤭😂
۲ سال پیشهلیا
0عالی بود👌 با حرفای دلارا ،امیرسام سکته رو رد کرد😂 بی صبرانه منتظر پارت جدیدم:)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم هلیا جان❤️✨️ دقیقا😂
۲ سال پیشمدیسا
6تعداد کمی هم نظر من هستن ولی من روباه مکارو دختر قنادو بیشتر از دلارا و بردیا دوست دارم وای اینجوریم که پیش میره احساس میکنم قراره روباه مکارمون بمیره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام مدیسا جان چی باعث شد همچین حسی بهت دست بده؟🥲
۲ سال پیشآبان
0احساس میکنم، اون حس عشق امیر به دلارا کم شده به جاش یه حس برادرانه جاشا عوض کرده. ۲. امیرسام . کارکتر گنگ و خفنی داره، آدما به سمت خودش جذب میکنه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نمیشه گفت حس برادرانه اما موافقم باهات یکم کمرنگ تر شده مرسی از اینکه به اطلاعیه جواب دادی❤️
۲ سال پیشحلما
0سلام نیلو جون این پارتم عاااالی بود منم بعضی وقتا توی یه سری مسائل همینقدر ضایعم 😁 به نظرم حق دارن انقدر ضایع بازی در بیارن😅
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونم عزیزم❤️😍 آره خب میشه گفت یهجورایی بهار حق داره اما باید به خودش مسللللط باشه😂
۲ سال پیشهانیه
4هرچی میگذره قشنگتر میشه😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️
۲ سال پیشarezoo
3چقدر دخترقنادضایع بازی درمیاره بابا یه بوس بوده دیگه....الانه که بردیابفهمه روباه مکار فرار
۲ سال پیشنیلدا
2چقدر این پارت خوب بوددددد مرسیییییی🤩🤩🤩 ولی جای برسام و رز توی این ترکیب خیلی خالیه. یه سوال چه زمانی بردیا و برسام و ثامر همدیگه رو می بینند و سوءتفاهم هاشون رفع می شه ؟خیلی دلم براشون می سوزه🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم❤️🫂✨️ در مورد ملاقاتشون فعلا نمیتونم چیزی بگم😁 تا انتها باید صبر کرد ببینیم چی پیش میاد
۲ سال پیشAa
0زیبا بود ممنون👏⚘
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاه قشنگتون❤️
۲ سال پیشهلنا
0دلارا دلش حسابی پر بود😂😔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا❤️😂
۲ سال پیشمرضیه
1همه نگران مسائل زوج هان این وسط من دلم برای ثامر تنگ شده 😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عالی بود😂❤️
۲ سال پیشفاطمه
0ایول عالی بود اونجایی که دلارا گفت بهار خواستگار نمیاد نزدیک امیر سام بر اون دنیا بچه خفه شد دلارا یه اشاره کوچیکی کرد باید فاصله از دومتر بیشتر کرد امیر سام سابقه درخشان داره نمیتونه بیاد خواستگاری🤪
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلارا حسابی انتقام بردیا رو گرفت😂❤️
۲ سال پیشثریا
2عالی بود عزیزم 🥰 هم طنز، عاشقانه بودن، معمایی و جنایی بودن رمان هر چیزی در جای درست خودش 🌹💗 امیدوارم پایان خوشی داشته باشه برای(دلی، بردی،بهار و امیر) اتفاقی نیوفته😊
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتت ثریا جان❤️🫂✨️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پریا
0من عاشق پارت های امیرسام و بهارم خیلی خوبنننن🥲🥲