آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و نوزده :
پسرها چند دقیقهای را برای روشن کردن آتش صرف کردند.کتری کوچکی را با اندکی فاصله بالا آتش قرار دادند تا خودشان را مهمان چای آتشی کنند.بدون شک در آن هوای دلچسب میچسبید!
کنار دخترها روی زیرانداز حصیری نشستند.
دلارا میوههای قاچ شده که شامل پرتقال،لیموشیرین،سیب و کیوی بود را در ظرفی گذاشت و وسط جمع قرار داد.بهار نیز نایلون تنقلات را برداشت.بسته چیپس و پفک را باز کرد و کنار Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیدوارم تجربهاش کنی گلم❤️
۲ ماه پیشترنم
0وااای خیلی باحالن بردیا و امیر..واقعا دوستای خوبی میشن برا هم ی سری قضیه ها نباشه بینشون😂😂
۹ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
موافقم👌🏻😂
۹ ماه پیشترنم
0عجب تلافی میکردن این بهار و دلارا🤭فقط اونجا که امیر با آب و تاب پونه رو تعریف میکرد
۹ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂😂😂
۹ ماه پیشترنم
0و اگه گفتین جای کیا خالیه تو این جمع..سه نفرن در کل اونا
۹ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😔😔😔
۹ ماه پیشRoghayyeh
0😂😂😂😂امیر لعنتیی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
میبینی کاراشو؟😂😂
۲ سال پیشRoghayyeh
0عاشیقیشم😍🤣🤣
۲ سال پیشملیس
0واسه اولین بار دلم برسام و رز تو این جمع خواستتتت🥲 دوس دارم بدونم ترکیب امیرسام و برسام و بردیا چی میشه وایییی فکر کننن عالی میشه 😂😂❤️ 🩹 بهارم خوب انتقام گرفت فاصله دومتر😂😂😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دقیقا جای این دو نفر خالیه...🥲❤️ ترکیب برسام،بردیا و امیر بدون شک اندازه بمب هستهای خطرناکه😂❤️
۲ سال پیشملیس
0وایییی که چقدر امیرسام و بردیا بامزن😂❤️ 🩹
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دست رو دلم نذاااار🥺💔 بذار برسی به پارتهای جلوتر😂
۲ سال پیش*.....*
0وایییی عالی بود 😂مردم از خنده
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دور از جون❤️ کلی منتظرت بودماااا گفتم عجیبه سر این پارت نباشی🤣
۳ سال پیشهانیه
0خیلییییی خوب بود😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدارووووشکر❤️
۳ سال پیشهلنا
0قضیه سانسور لازم هست🤣🤣🤣🤣🤣 در پارت های آینده مشخص می شود....
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه سانسور نمیشه😂😂 چون بردیا بچه اصلا اهل این کارا نیست😂
۳ سال پیشنری
0عالییییی بود خسته نباشی نیلو جونم ❤️😁 وای فک کن امیر سام بردیارو ببوسه😂😂😂 ولی امیرک دست به پیچوندن خوبی داره هااا😂😉 مثل همیشه پرقدرت ادامه بده🧡🧡🧡
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیز دلمی❤️😍 بردیا عمرا بذاره😂 از این به بعد یه فاصله دو متری برای خودش و امیر هم میذاره😂
۳ سال پیشثریا
0حالا میخواد بوست کنه دیگه 😂😂 دیالوگ ها عالی بود عزیزم💗🌹💗 مخصوصا آخرش😘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دل🫂❤️✨️ خوشحالم که دوسش داشتی
۳ سال پیشثریا
0عزیزم😍کاش میشد چند پارت یکبار جرعت حقیقت بازی کنند 😂😂 کاش به ژانر رمان طنز بودن رو هم اضافه میکردی
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه قسمتهای طنزمون نسبت به بقیه ژانرها خیلی کمتره😅
۳ سال پیشسیتا
0واقعا امیر سام راه فرار از مشکلات رو خوب بلده
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂❤️
۳ سال پیشفاطمه
1خدایش عجب چیزی شد این بازی هر موقع بهار سوال میکرد کم میتونست دلارا تحریک کنه اون قسمت که دلارا به امیرسام گفت تو جمع اونی که عاشقشی ببوس 💋💋تفلک بچههاشکوکه شدن امیرم خوب کسی برای بوس انتخاب کرد🤣🦊
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهار کلا گل به خودی زد😂 بردیا هم تو کارش مونده بود
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0کاش همچین جمعایی رو تو واقعیت ببینم و منهم عاشق بشم عاشق یه ادم درست🥺