پارت صد و شانزده :

نور آفتاب از پشتِ پنجرهِ کوچکِ اتاق به داخل سرک کشیده‌بود.گویا هدفش چشمان دلارا بود!دختر با احساس قلقلک در پشت پلک‌هایش،چشم‌هایش را باز کرد.
برای یک ثانیه کوتاه توانست صورت بردیا را ببیند.چرا که پرتو‌های خورشید مستقیما او را هدف گرفته‌بودند! آرنجش را بر روی چشم‌هایش گذاشت و با صدای گرفته‌ای پرسید:
_بیداری شدی؟
بردیا به پهلو دراز کشیده‌بود.برای آنکه نور چشم‌های دختر را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واای کار بهار خیلی جالب بود🤣🤣 این دو زوج حسابی خوش گذروندن

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بچه دستپاچه شد😂

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    سلام عزیزم روز دختر مبارک😘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم عزیز دلم❤️😍❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    من اون صحنه که افتادن تو آب و میخواممممم حتما قیافه روباه مکار خوندنی بود 😢😂😂 این آرام جانه بردیا چقدر باید حرص بخوره 😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قیافه‌اش موقع تعریفش هم خوندنی بود😂😂 موقع نوشتنش یه فحش خاصی تو نگاه امیر حس کردممم. دلارا پارت بعد انتقام سرسختانه‌ای میگیره😁❤️

    ۳ سال پیش
  • ملیس

    0

    واقعا قیافه اشو میشه تصور کرد تو اون لحظه 😢 بهار زد تو ذوق بچه❤️ 🩹😂 دلارا به بهارسام کاری نداشته باشی ها البته حق داره بنده خدا 😂❤️ 🩹

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    خدا بهت صبر بده بردیا جان😂💚

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آمین😂❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    2

    تا این بچه بیدار میشه دلی خوابش میاد و..... آخه اینا کی همو بوس میکنن🧐 کاش تا یه بوس می رفت حداقل 🤭🤭 احساس میکنم در چند پارت آینده یه اتفاقی می افته 🥺

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا درست احساس میکنی😂

    ۳ سال پیش
  • نیکا

    0

    😑😑😑 انقدر منو حرص ندیننن! اصن چرا باید همو ببوشن؟! ایششش😒😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه وقتی دیر به دیر میای همین میشه😂 فکر کنم سری بعد که بیای این دو تا فشقلک‌دار شدن❤️😂 البته مزاح میکنم

    ۳ سال پیش
  • نیکا

    0

    یعنی اگه زود به زود بیام اینارو از هم جدا میکنی؟😂😂❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بذار فکرامو کنم😂❤️

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    2

    چقدر قشنگ بود این پارت☺️💕

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به به😍 ببین کی اینجاست❤️ نوش نگاه قشنگت✨️

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    0

    😂 امیرسام چقدر مظلوم واقع شد اومد فیض ببره کله پا شد 🤦🏻 ♀️😂پیچوندن دلارا رو باید منتشر کرد مردم یاد بگیرن یه داداش غیرتی رو موقع فیض بری یکی مثل امیر ،چجوری بپیچونن😂😎

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    روش دلارا،روشی صد در صد تضمینی❤️😂

    ۳ سال پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم نفیسه جان❤️

    ۳ سال پیش
  • هلنا

    0

    سلام رمانت عالییی بود🥹💕 زوج بهار و امیرسام خیلیی خوبههه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم❤️نوش نگاهت هلنا جان😍

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    0

    الان خدا کنه بردیا به بهار و امیر گیر نده چرا جفتتون *** بودید...البته بردیا به بهار اعتماد داره...ولی به امیر اعتماد نداره؛)

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احساس میکنم موقع نوشتن این نظر یه غم خاصی داشتی😂 اونجایی که گفتی به امیر اعتماد نداره

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    1

    سلام نویسنده جان عزیزم خدا قوت واقعا قلمت قویه مرسی از رمان قشنگ شما فقط اینکه کی تمام میشه رمان حدود چقدر مونده یه ماه دوماه یا یه سال اخه خیلی دوست دارم سریع همشو بخونم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز ممنونم😍لطف داری❤️ تقریبا آخرای رمان هستیم اما اینکه دقیق کی تموم میشه رو نمیدونم حداکثر تا یک ماه دیگه

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    از وقتی بردیا با دلی آشتی کرده خیلی خوبه 😘🥰 اگه میدونستم اینجوری میشه اصلا از اون اتفاق ناراحت نمیشدم😌 ببخشید نیلوفر جونم هر چی تلاش کردم نظراتم برای پارت قبل نمی اومد🥲😭

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله از اون موقع دلارا خیلی حواسش بهش هست😍 نیازی به عذرخواهی نیست که عزیز دلم❤️❤️ممنون بابت لطف همیشگیت

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    وویی خدا فسقلک 🤩🤩 خوبه غرق نشدن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    مثل همیشه عالی ممنون 👏👏👏👏🌺🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم✨️❤️

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    2

    وای پرت شدن تو دریا 😁😂 این هم از گردش رفتن دزدکی

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😂 تا باشه امیر سر بردیا رو کلاه نذاره

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️