پارت شصت و پنجم :

آلاء را از خودش جدا کرد و از جا بلند شد.انگار دیگر اکسیژنی در اتاق نبود . نفسش دیگر بالا نمی آمد. صحنه های وحشتناک و حال به هم زنی که از ذهنش می‎گذشت، داشت قلبش را از کار می‌انداخت. به سمت تراس رفت و درب آن را باز کرد. دستش را بند چارچوب در کرد و با صدایی شکسته ادامه داد:
- کاش برنمی گشتم. برنمیگشتم و زنم رو با یه مرد توی خونم پیدا نمیکردم. کاش میمردم و خیانتش رو با چشم نمیدیدم. نمیدونم چقدØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️