پارت شصت و دوم :

(آلاء)
لرزش گوشی چنان لرزی بر تنم انداخت که از جا جهیدم.تیام نفسش را پر صدا بیرون فرستاد و سرش را روی شانه ام تکیه داد و زیر لب زمزمه کرد:
- دست بردار نیست... ای بر ذاتت ...
گوشی که همچنان در حال خودکشی بود را به زحمت از جیب شلوارش بیرون کشید و کنار گوشش گذاشت و با صدای بمی زمرمه کرد:
- بگو علی...
و چشمانش خیره ی چشمانم ،کلافگی و بی حوصلگی از سر و رویش می بارید، صدایش با کمی مکث

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    تاحدودی،شخصیت تیام وعشقشو دوس دارم

    ۱ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️