پارت پنجاه و هشتم :

***
کسی که با هزار سیم و لوله اینچنین در سی سی یو بستری بود.تیام او بود؟ چرا موهای کنار شقیقه اش به سفیدی میزد. چرا رنگ سبزه‌ی صورتش به زردی میزد؟ چرا لبانش کبود بود؟ این چین‌های نشسته کنار چشمانش چه میگفت دیگر؟
روی صندلی کنارش نشست. علیرضا گفته بود خطر رفع شده. گفته بود یک انسداد در یکی از رگ‌های قلبش ایجاد شده که به زودی با درمان‌های لازم رفعش میکند. گفته بود نگران نباشد و کمی حÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    عالیه،فقط بعضی جاها یه پرشی میکنه که معلوم نمیشه کجا وچه زمانی رو میگه ،مثلا منظور آلاء ازیک شب خوشبختی چیه؟؟

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️