پارت پنجاه و ششم :

(تیام)
این یک هفته را با دلنگرانی و عذاب گذرانده بودم. در این چند روز حالم خراب بود. ولی با تمام این ها سعی میکردم خودم را آرام نشان دهم. در تماس هایش شماره مشکوکی پیدا نشده بود و سید گفته بود شاید در وات ساپ پیامی رد و بدل شده باشد. که ردگیری آن سخت بود.
اما چند روزی بود که جرقه ای در ذهنم مرا ویران تر از قبل کرده بود. جرقه ای به اسم هومن. نکند سرو کله ی هومن پیدا شده باشد. همین را به علیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    خیلی جذاب وگیراست واقعا عاشقش شدم

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️