پارت چهل و چهارم :

(تیام)
- الو مریم جان.
صدای پربغض و گریانش بند دلم را پاره کرد:
- تیام بیا خونه ی ما. بیا دنبال آلاء
با این حرف و لحن صحبتش از جا پریدم:
- خونه ی شما کجاست؟ منظورت خونه ی مادرجونه؟ چی شده؟
هقی دوباره زد و صدایش پربغض در گوشم نشست:
- نه خونه‌ی خودمون. پاشو بیا.میدونم مامان میخواد دق و دلی همه‌ی ما رو سر آلاء در بیاره. چرا جلوشو نگرفتی که نیاد اینجا.
کلافه و عصبی از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    نویسنده جان خواهشا پارت هاتو روزانه کن 🥲، سخته صبر کردن برای پارت بعدی و ممنون بابت پارت های طولانی و قوی

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت عزیزم... خوشحالم که رمان رو دوست داری

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!