پارت چهل و دوم :

(تیام)
با این حرفش با تعلل به سمتش برگشتم و نگاهی منزجرکننده به سر تا پایش انداختم. قد و قامت و صورت خوبی داشت البته تا قبل از اینکه مشتم بنشیند در دهانی که پر و خالی میشد. پوزخندی روی لبم نشست و با صدایی که با همه‌ی تلاشم برای بالا نرفتن باز هم بالا رفته بود توپیدم:
- مرتیکه تو مثلا روان شناسی. نگو از رفتار و کردار من اینطوری متوجه شدی که اصلا تو کتم نمیره. توی این دو سال هیچکس همچین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️