آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت چهل و دوم :
(تیام)
با این حرفش با تعلل به سمتش برگشتم و نگاهی منزجرکننده به سر تا پایش انداختم. قد و قامت و صورت خوبی داشت البته تا قبل از اینکه مشتم بنشیند در دهانی که پر و خالی میشد. پوزخندی روی لبم نشست و با صدایی که با همهی تلاشم برای بالا نرفتن باز هم بالا رفته بود توپیدم:
- مرتیکه تو مثلا روان شناسی. نگو از رفتار و کردار من اینطوری متوجه شدی که اصلا تو کتم نمیره. توی این دو سال هیچکس همچین

لطفا صبر کنید...

حنانه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
هومن ازکجا میخواد بفهمه که به تیام گفته😐