پارت سی :

هنوز مرا ندیده بود و من نمیخواستم آنچه عمه در گوشش می‌خواند با دیدن من این وقت از صبح در ماشین تیام در حالیکه مادرجونم روی تخت بیمارستان است و بازویم اسیر دستان او، به اشتباه تعبیر شود. سریع سمتش برگشتم:
- میشه بری یه جا دیگه پارک کنی؟
با تفریح نگاهم کرد:
- اخ اخ اخ ایشون اقا مصطفی بابای مریم نیست؟
با استرس خواهش کردم:
- میشه بریم از اینجا؟
با خیال راحت تکیه داد و با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!