پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت چهل و پنجم :
بیست و پنج .ترجیح میدم با تو برقصم!
نگاهش را برای هزارمین بار در میان سالن چرخاند. همه جا و وجب به وجب آن را از زیر نظر گذراند.
با حرص نفسش را بیرون فوت کرد و با حرص زیر لب زمزمه کرد؛
- پس کدوم جهنمی مونده؟
میشد گفت تقریباً آخرهای مراسم بود. مراسمی بود که در واقع کمپانی به عنوان جشن سال نو میلادی برای کارآموزانش برپا کرده بود. از آنجایی که برترین گروه کارآموزان، ایران بود
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شناگر ماهریه بچم ...😅🧡🌱
۳ سال پیشMaryam...
1آخ جون بلاخره گفت 😂😍😍😍😍😍😍 این پارت محشر بود
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
قربونت برمممم چقد خوشحالم دوسش داری🧡🌱یکم لایت بود حالا😎
۳ سال پیشحلما
0واو پارت فوق العاده جذابی بود😍🔥❤️ 🔥
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عمیقا خوشحالم ک باب میلت بوده🧡🧡
۳ سال پیشدلیار
0آسمانم خیلی بلاست فقط رونمیکرده😂😂😂من داشتم به جای حیان غش میکردم مخصوصا وقتی به حیان گفت چه یاقوتی خوشکلی دارین منم دارما😜
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دیگ بچم رد داد و خودش درخواست داد😂
۳ سال پیشملیکا
0عالیییی بود
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عمیقا خوشحالم ک مورد پسند بوده🧡🌱
۳ سال پیشآمینا
0آسمان رو ناک اوت کرد. دختر رو نکرده بودی اینقدر میتونی بدجنس باشی ولی اونی که بازم برنده شد حیان بود.خداییش عجب جمله ای گفت روزی که برای اولین با ببوسمت....🥰 قلمت بی نظیره بی نظیر مرسی عزیزم ❤️ 🔥
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شناگر ماهری بوده آب نمیدیده😅😂🌱🧡قربونت برم من خداروشکر که دوسش داشتی
۳ سال پیشاسرا
0😘🙏👍
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
🧡🧡
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طنین
1وااای جییییغ ،چه پارت هیجان انگیزی بووود،قلبم تو دهنم میزد😂😍😍😍این اسمانم کار بلده هااا