پارت صد و پانزده :

دریا دلداده‌ی ساحل بود و ساحل مجنونِ دریا!
عاقلان میان‌شان مرز کشیدند تا راهشان از یکدیگر سوا باشد.
منتها یک چیز را نمی‌دانستند!
نمی‌دانستند موجِ دریا میتواند آن مرز را رد کند تا ساحل را به آغوش بکشد.راهشان از یکدیگر جدا شد اما مرز بین‌شان؛جدایی نه بلکه وصال را به ارمغان آورد.
چند ضربه آهسته به در زد.اندکی منتظر ماند تا صدای بردیا به گوشش برسد اما انگار امیرسام راست گف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    0

    واییییی آبقند لازم شدم یکی منو بگیره قش نکنم

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای چه پارت قشنگی با این آهنگش همه چی عالی بود هر دو زوجمون بودن و من انگاری پیش امیر و بهار بودم و تماشاشون میکردم💚

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍❤️

    ۹ ماه پیش
  • آیدا

    1

    رز و برسام همو از لب بوسیدن بهار و امیرسام هم همینطور ولی هنوز دلارا و بردیا نه😂

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم😂😂 من یکم نویسنده خبیثی تشریف داشتم😂❤️😅

    ۱ سال پیش
  • masy

    0

    جیغغغغغ یکی من و بگیره پس نیوفتممم🥺🥺قشنگترین پارت رمانت فکر کنم این بودددد ننههههه عین فیلم این قسمت اومد جلو چشمم مخصوصا با اون اهنگش

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزدلم❤️✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    0

    هرچی جلوتر میرم بیشتر کیف میکنم ولی نگرانم حس میکنم قراره یکی از زوج هارو از دست بدیم مخصوصا بردیا و دلارا نمیدونم چرا حس میکنم یکیشون قراره در آخر بمیره بگو که حسم اشتباهه🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه قدر زووود به اینجای داستان رسییییدی😍😍بابت خوندن پارت‌ها یه خداقوت جانانه میگم❤️❤️فکرکنم به زودی به پارت‌های جدیدمونم برسیی😍❤️ در مورد مسئله‌ای که مطرح کردی متاسفانه نمیتونم چیزی بگم عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    این پارت عالیه بود بهترین پارت رمانتیک بودددددد 😢❤️ 🩹واقعا می شد تصورش کرد🥲 فقط اگه امیرسام به دلارا گلم بگه میکُشمش البته دلارا روو😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️❤️ جدی تا پارت۱۱۵ خوووندی؟؟ تا این پارت کلی اتفاق مختلف افتاد.چطووور سکوت کردی در مقابلش؟؟😂 پارت برسامممم دیگه چرا؟؟؟؟من کلییی منتظرت بودمممم🤨🤨

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    انقدر که کامنت گذاشتم برنامه مسدود کرد نتونستم چیزی بگممم🤣🤣 درمورد برسام بگم که عاشقششش شدم خب معلومه به پای روباه مکار نمیرسه❤️ 🩹😂جلال خوب به دیار باقی شتافت آخ که دلم خنک شد ولی یاسین گنا داشت😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یعنی واقعا تعجب کردم چطور در برابر اون همه اتفاق و افشا راز سکووووت کردی😂❤️ گلبم داشت می شکست🥺😂یاسین هم کارکتر جالبی داشت...

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    دیگه برنامه محدود کرد کامنتا رو وگرنه واکنشن زیاد بود ❤️😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلی😍❤️ خوشحال شدم از هم صحبتی باهات✨️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    عالی بود😍این پارت رو قشنگ مثل یه فیلم دیدم😍😍💚💚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم آزاده جان❤️🫂✨️

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    وااااای یکی منو بگیرررره🙈🙈🙈🙈

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اومدم بگیرمت🙈❤️

    ۲ سال پیش
  • سارای

    0

    نیلوفر شاید باورت نشه ولی حسم کردم که منم بینشون هستم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر که اینجوری حس کردی😍 رفتی بین‌شون مصدع اوقات‌شون شدی؟😂

    ۲ سال پیش
  • حلما

    0

    نیلوفر جون من خیلی وقته دارم رمانتو میخونم اما تا حالا نظرمو نگفتم خیلی خیلی خیلی عالیه.. مخصوصا این پارت هر روز ذوق ادامه پارت رو دارم😅

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم از لطفت عزیزم❤️❤️ خوشحال شدم که اسمت رو بین نظرات دیدم😍😍

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت❤️

    ۲ سال پیش
  • fate

    0

    خداااااااااااا سر صحنه اصلیی من غشششششش

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آب قند فراموش نشه🙈❤️

    ۲ سال پیش
  • fate

    0

    ما دیگه راهی بیمارستان میشیم اب قند کمه😂😂❤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جون❤️

    ۲ سال پیش
  • fate

    1

    ولی خدایی تا حالا نویسنده به این خوش اخلاقی و مهربونی و خوش قلمی دیده بودید ادم قند تو دلش اب میشه❤🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    محبت داری عزیز دل❤️🫂 چشمام اکلیلی شد🥺✨️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    2

    وییییی من قَشششش چه عاشقانه🫶❤️🫠 بهم خیلی میان حیفه جدابشن🫠😬 مرسی بابت پارت طولانیت توی عید خوشحالمون کردی❤️🫶😂🤭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️🥰نوش نگاهت✨️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    خدا نکنه❤️🫶 مرسی گلی ایشالله موفق باشی❤️🫶🤭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم همچنین❤️😍

    ۲ سال پیش
  • آنیل

    0

    وایییی بالاخره رسیدم به جدیدترین پارت واقعا نگارش زیبای دارید بی صبرانه منتظر پارت های آینده هستم🫠

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به جمع ما خوش اومدی دوست عزیز😍بابت خوندن پارت‌ها هم بهت خسته نباااشید میگم❤️ممنون از لطفت🌹

    ۲ سال پیش
  • سمرا

    1

    بردیا و دلارا زودتر از همه فهمیدن عاشق همن اما فک کنم قراره از همه دیرتر از لپ و پیشونی رد شن 🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوره❤️😂 علاوه بر این زوج اصلی فقط این دو نفر هستن....🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!