آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هشتاد و یکم :
بردیا پشت فرمان نشستهبود. با سرعت پائینی در سمتِ راست خیابان رانندگی میکرد.هوا ناجوانمردانه سرد و سوزناک بود و بردیا در حیرت به سر میبرد که دلارا چطور به آن سرمای خوفناک دل بستهاست!ده دقیقه مانده به ده شب و دختر هیچ میلی به پایان دادن پیادهرویا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
ترنم
0پارت عالی خسته نباشی عزیرم..این دلارا تو هوای سرد هدس پیاده روی کرده بردیا رو عصبی کرده بعد میگه ولش کن باشه بردیا!!!