آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هشتاد :
جریان خون در رگهای بهار متوقف شد.پاهایش بهگونهای روی زمین قفل شدند که انگار تمامی اعصاب بدناش از کار افتاده است.ترس در وجودش لنگر انداختهبود و اگر میتوانست آن اندام ماهیچهای را که مسئول پمپاژ خون است؛از سینه بیرون میکشید و بهگوشهای پرتاپاش میکرد تا دیگر مانند یک پتک پولادین بر سینهاش ضرب نزند.پریسا با طمانینه پلههای باقیمانده را بالا آمد.چشمهای سرخ و گودش گو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره دلارا هم طولش داد👌🏻
۱۰ ماه پیشZarnaz
0چقدر دلارا اذیت بردیا جونم میکنه😡وایی امیرسام چقدر قشنگ نگران حال دختر قنادمون هست😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیرسام اون لحظه واقعا نگران بهارمون بود🥲❤️
۲ سال پیشملیس
1لطفا یکم شجاع تر باشه بنظرم اینجوری جذاب تره هرچی نباشه پارتنر امیرسامه ولی نظر خودتون مهمتره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حقیقتا این مورد امکان پذیر نیست. چون از هر لحاظ خیلی تفاوت دارن باهم❤️❤️
۲ سال پیشDr.mb
1سلام وقت بخیر ممنون ازتون خیلی عالی بود واقعاا امیرسام و بهار واقعاا به داستان شور و هیجان میدن دلارا و بردیا هم به نوبه خودشون عالی هستن فقط لطفا یه سرنخ کوچیک از برسام پیدا بشه خیلی مشتاقیم 🥲
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونمم❤️🌼 در مورد برسام یه اسپویل ریز میدم و اینکه این کارکتر در حال حاضر در داستان حضور داره و بهش اشاره شده😉
۳ سال پیشملیس
0چیییییی نکنه برسام بابک باشه یا اون پلیسه که جدید اومده بجا حسین طفلک یا اونی که با رز حرف می زد
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یعنی ممکنه کی باشه؟؟🧐 چیزی نمونده تا متوجه هویتش بشی❤️
۲ سال پیشآوا
0مرسی مرسی مرسی عالیییییییییی بود ولی من شک دارم امشب قبل از رسیدن بردیا به دلآرا، رز نره سراغ دلارا بسم الله 🤣
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلمممم❤️
۳ سال پیشحنانه
1من اصلا از زوج دلاوری و بهار خوشم نمیاد شاید چون بنظرم تکرارین البته این نظر منه و میدونم بقیه دوست دارن. دلارا رو بی دلیل خیلی دوست دارم کاش نقشش فقط تو موضوعات رابطه نباشه . از بهارم ک بدم میاد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا هرکس نظر و علایق متفاوتی داره❤️اما من قلبمم ضعیفههه پیش من نگید بچه هامو دوست ندارید🤣🥲در مورد دلارا هم بعد از ختم بخیر شدن این اتفاقات، خیلی بهش پرداخته میشه😍❤️
۳ سال پیشAa
0ممکنه مهگل جاسوس باشه 🤷 ♀️والا به همه مشکوکم😉
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مهگل نوه مصطفی است و تو ماجرای سپهر بیگناه بودنش اثبات شد❤️🌼
۳ سال پیشهانیه
1خیلی ام عالی ممنون🤗💕 حالا چون جای حساس تموم نکردی قربون دلارا و بردیا هم میرم خیلی ام زوج قشنگین لجبازای لعنتی😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت عزیزم❤️ تهدیدت عمل کرد😂🪓
۳ سال پیشملیکا
1درسته که باباش هست ولی خلافکار و قاتل بهار هم که دیگه شورش رو در آورده پدری که سی سال براش پدری کرده رو هم فراموش کرده از دلارا و امیرسام هم خوشم نمیاد😵 💫 فقط رز 😈 ببخشید فقط نظرم رو گفتم☹️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم🥰مرسی از نظرت❤️در مورد بهارشاید هرکس دیگه ای بود دلش می خواست پدر واقعی اش رو بشناسه اما خب حداقل باید بین هر دو نفر تعادل ایجاد می کرد🥲🥲❤️
۳ سال پیشنری
2عالی بود خسته نباشی❤️ ای بابا این دلاراهم قصد نداره آشتی کنه ها روباه مکار هم دستی دستی عاشق شد رفت ولی فعلا قبول نکرده به نظرم پارت فردا درباره ی دلآرا وبردیاعه راستی برسام نمیاد؟🤔پرقدرت ادامه بده❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسیییی عزیزم❤️ بله در مورد دلارا و بردیاعه و راز های گذشته.... (اولین بار که نمیگم در اینده مشخص میشه🤣)ولی در مورد برسام همچنان باید منتظر ماند😁
۳ سال پیشآمینا
3اوف پریسا موند سر جگر من.🥲دلارا چه پررو شده دختره نچسب اینقدر بردی رو اذیت نکن نازادار خانم😊
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
درسته دلارا درکش نمیکنه و نازش زیاده😂 اما این دختر هم حق داره ناراحت باشه🥲❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0ای بابا ی ذره به دلارا حق دادیم ناراحت شه ولی این دلارا هم طولش داد مگه حال بردیا جونم برات مهم نیست؟