آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هفتاد و هفتم :
بهار و دلارا در را باز کردند و در صندلی عقب نشستند.دلارا مهلتی به پسرها نداد و با تندخویی از امیرسام پرسید:
_تو اینجا چیکار می کنی؟مگه تیر نخوردی؟
بردیا از امیرسام سبقت گرفت و گفت:
_میشه توضیح بدی خودتون اینجا چیکار میکنید؟
دلآرا از عمد بردیا را نادیده گرفت و طلبکارانه به امیرسام نگاه کرد.
_تو باید استراحت کنی!چرا اینجا اومدی؟دیشب به سختی جون سالم به در بردی!
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂😂😂
۱۰ ماه پیشترنم
0وااای چه نقشه هایی تو سرش داشته این مرد از اونجایی ک بردیا رو دستش زخم دیده پس نویده
۱۰ ماه پیشNargess
0فوق العاده س این رمان خیلی قشنگه❤️😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدی عزیزم❤️ ممنون از لطفت✨️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری❤️
۲ سال پیشخواننده
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قراره کارهای خطرناکتری هم انجام بده😬مرسی از اینکه موقع خوندن میای و نظرت رو میگی❤️😍
۲ سال پیشآمینا
0سلام.چراجمعه پارت نیومد؟؟؟
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم.در اطلاعیه قبلی اعلام شده بود که جمعه پارت نداریم❤️
۳ سال پیشسارای
0سلام بلخره خودمو رسوندم ،به نظرم این نویده خیلی مشکوک هست ،بین پارت هم نیلوفر به یه شخصی اشاره میکرد که ازدور نظاره گر بود،اون قطعا نوید هست، یادمه وقتی به اداره منتقل شده بود گفت که ازامروز زیرنظرمی
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به به خوش برگشتیی😍جای خالی ت به شدت احساس می شد❤️در مورد تحلیل ت هم که باید منتظر موند ببینیم چی پیش میاد😁
۳ سال پیشسارای
0نیلوفر میدونم خودم باید منتظر بمونم، ولی یه اشاره ی چیزی؟جان من
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آخه بخوام یه اشاره ریز هم کنم اسپویل میشه😂جان خودم راه نداره😂😁
۳ سال پیشفرهود
0تو جنایت چیزایی که ساده معلوم میشه برای گول زدن توئه.ممکنه قاتل خیلی باهوش تر این حرفا باشه و ما شاهد صحنه سازی باشیم.معلومه خاج هم علاقه به تربیت بچه حتی بچه غیر داره.ولی احتمال زیاد نوید برسام نیست
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا موافقم👏🏻👏🏻 حالا ممکن نیست یهجاهایی رو بخوام آسون لو بره؟😂
۳ سال پیشحنانه
0احمقه خون خودشو ریخت😐😂 شاید خراش رو دست نوید برای گمراهی بوده باشه همچنان شخصیت موردعلاقم دلاراو رز دوست دارم نقش دلارا تو مسائل معمایی بیشتر باشه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه پارتهایی از دلارا داریم که نگممم براااات🤭❤️البته بیشتر جنبه رازالودی داره تا معما....
۳ سال پیشاسرا
0بلاخره خوندم بالایک بقیه نظرات نظرم میگم
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر که درست شد😍
۳ سال پیش*.....*
3به نظر من اون «مرد» نوید بود..🤔 موفق باشی نویسنده جون قدرت قلم ت قویییه ☺️🔥
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزمم✨️💙در مورد نوید از حق سکوتم استفاده میکنم😁
۳ سال پیشثریا
2شما که در 99/. مواقع سکوت میکنی💖
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😅😅
۳ سال پیشثریا
2این تبادل نظر و گفتن حدس هامون باعث میشه رمان یه مزه دیگه داشته باشه 😘 امیدوارم همین روال رو ادامه بدی 🙏🏻
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا منم موافقم😍
۳ سال پیشثریا
1وای کار نوید بود 🤩اون دست پانسمان شده اینم که دستش رو خراش داد با این خلافکارا همکه میگرده پس جاسوسه و بردیا حق داره ازش بدش بیاد امیدوارم وقتی بهار می ره داخل عمارت گوشی رو پیدا کنه🙏🏻
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم امیدوارم😁💕
۳ سال پیشAa
0بدون پیش زمینه خیلی بهتره ممنون🙏⚘⚘⚘⚘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی که جواب دادید🌼😍
۳ سال پیشAa
1چه معمایی وپیچیده شد آفرین عالیه🙏⚘⚘⚘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💙✨️
۳ سال پیشنری
3راستی یادم رفت بگم خسته نباشی نیلوفر جون این پارت عالی بود و حسابی گیجمون کرد😂😂😂 پرقدرت ادامه بده❤️❤️❤️❤️ و اینکه من خیلی این روند فعلی و دوست دارممم😁😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلمممم❤️✨️😍 و ممنون که به سوالم جواب دادی💕
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0فقط اونجا ک گفت مرتیکه وقتی داداشش هس چرا تو نه میگی😂😂نگرانی امیر منو ذوق زده کرد