آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هفتاد و هشتم :
چند متر از ماشین فاصله گرفتهبود که روی پاشنه پا چرخید. از پشت عینک آفتابی به برادرش نگریست.بردیا با اطمینان به او نگاه میکرد و همین امر کافی بود تا شهامتاش را جمع کند.آب دهاناش را بلعید و مردد به سمت ویلا قدم برداشت.چند طره از موهایش را پشت گوش انداخت و شال طوسی رنگاش را جلو کشید.از قضا رنگ پالتویش مشکی بود و هر کس که او را میدید؛فکر میکرد برای وداع با مرحوم جاوید سلطانی آمده
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره دقیقا😂❤️😍
۱۰ ماه پیشیاس
0سلام اگه سن بهار ۳۰ ساله باشه رفتارش به سنش نمی خوره 🤔 امیرسام عالی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله سی سالش هست. جلوتر که بری پارتهای خیلی مهیجی داریم...امیدوارم زودتر بهشون برسی😍❤️😍
۲ سال پیشنری
1عالیییی بود خسته نباشی نیلوفر جان❤️من دوپارت میخواستم 🥺😁 خب سخن خاصی برای این پارت ندارم ولی فک میکنم کسی که درو باز کرد یا بابای جاوید باشه یا جلال (که در پارت آینده مشخص میشه😂)پرقدرت ادامه بده ❤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزممم❤️🌼 چه خوب که منو میشناسی و دیگه نیاز نیست بگم در آینده ....میشه😁🤣
۳ سال پیشنری
0دیگه ما از پارت اول هی داریم با این جمله مواجه میشیم😂😂❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مزهاش از بین میره اگه بگم🥲❤️
۳ سال پیشنری
0آره بابا اتفاقا به نظرم شما کار درست رو انجام میدید ❤️❤️😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😘❤️😍
۳ سال پیشسارای
0وای نیلوفر خودمومیکشم اخر سراز دستتتتتتتت ،این کارارونکننننننننننن🤣🤣
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کدوم کاراااا؟😂❤️ (وی به روی خودش هم نمیاره که باز پارت رو جای حساس تموم کرده😁)
۳ سال پیشسارای
0دیگه خودت فهمیدی چی به چی من حرفی ندارم،سکوت میکنم🤐🤐🤐
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه سکوت نکن امیرسامت ناراحت میشههه😂🦊
۳ سال پیشسارای
0میخوام یه چند وقت سکوت کنم تاخودت نازومو بکشی😎😎🤪😉، بگی بیا کل رمان رو بهت میگم فقط این سکوتتو بشکن وبرگرد🤣🤣قضیه اون ایئنه آیئنه هم میدونی دیگه هر چی گفتی 🤚🤚
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلت میاااااد آخه ؟؟🥲❤️ 🩹من دلم تنگ میشه اگه دلت میاد که باید یادآوری کنم جون ۴ کارکتر اصلی در دست منه🤣🤣اصلا هم خبیث نیستممم😁به قول خودت آیینه🤪❤️
۳ سال پیشسارای
0عزیزززممممم داری تهدیدمیکنی🤔😤😤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمممم مزاح می کنم🥲 شما عزیز دل منی❤️
۳ سال پیشگوگولی:)
0سلام🤍 چطوری میتونم پارت اول رو به صورت مستقیم پیدا کنم؟؟ ممنون میشم راهنمایی کنید🤍🖤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز به جمع ما خوش اومدی❤️ وارد صفحه اول رمان که بشی زیر خلاصه رمان مطالعه پارت اول رو زده از اون قسمت میتونی شروع کنی❤️
۳ سال پیشثریا
0جدیدا زوج بهار امیرسام و خیلی دوست دارم💖 امیدوارم اینا به هم برسن🙏🏻😢 یعنی کی پشت دره🤔🤔 بلایی سر بهار نیاد🤔
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
این زوج تازگیا طرفدارش زیاد شده🤩
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
1شاید رز باشه اونم مخفیانه اومده ببینم کی اسامی رو جا به جا کرده... شاید نوید باشه... شایدم جناب روباه زده به سرش اومده... کی می تونه باشه یعنی🤔
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از جناب روباه خوشم اومد😂😁
۳ سال پیشسیتا
2بهار گیر نیوفته هیچی هم پیدا نکرده هنوز
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
انءشاءالله که گیر نمیوفته😁🥲
۳ سال پیشAa
0👏🙏💐
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🙏🏼💕🌼
۳ سال پیشهانیه
2آخه چرا باید اینجا تموم میشددددد😑
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مدیونی اگه فکر کنی نویسنده خباثت به خرج داده🤣😁❤️
۳ سال پیشصبا
2واییییییییییی چه قدر ناز کی بود اومد داخل؟؟؟؟ به نظر یکی از افراد جلال بود که ببینه اگه بازم ردی مونده پاک شده عالی قلمت♡☆♡☆♡
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤️😍لطف داری✨️ به زودی مشخص میشه کی بود....
۳ سال پیشآمینا
0ما دو پارت ازت طلب داریم بانو😅😅😅 پس جا داشت طولانی تر باشه😉😉😉
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پارت ۷۷ خییلی طولانی بود😂 بیا باهم سر به سر کنیم😁❤️
۳ سال پیشآمینا
0اینجوریه. باوشه🥰
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😍❤️
۳ سال پیشآمینا
0یکی پارت اشتباه شد🤩
۳ سال پیش*.....*
1استرس افتاد به جونم 😂 قشنگ بوود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزممم❤️✨️
۳ سال پیشنگار
1خیلی خوب بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی نگار جان❤️✨️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0خیلی خوبه فقط نگرانی امیر برا دختر قناد خودشو لو داد🤗