پارت هفتاد و هشتم :

چند متر از ماشین فاصله گرفته‌بود که روی پاشنه پا چرخید. از پشت عینک آفتابی به برادرش نگریست.بردیا با اطمینان به‌ او نگاه می‌کرد و همین امر کافی بود تا شهامت‌اش را جمع کند.آب دهان‌اش را بلعید و مردد به سمت ویلا قدم برداشت.چند طره از موهایش را پشت گوش انداخت و شال طوسی رنگ‌اش را جلو کشید.از قضا رنگ پالتویش مشکی بود و هر کس که او را می‌دید؛فکر می‌کرد برای وداع با مرحوم جاوید سلطانی آمده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    خیلی خوبه فقط نگرانی امیر برا دختر قناد خودشو لو داد🤗

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آره دقیقا😂❤️😍

    ۱۰ ماه پیش
  • یاس

    0

    سلام اگه سن بهار ۳۰ ساله باشه رفتارش به سنش نمی خوره 🤔 امیرسام عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله سی سالش هست. جلوتر که بری پارت‌های خیلی مهیجی داریم...امیدوارم زودتر بهشون برسی😍❤️😍

    ۲ سال پیش
  • نری

    1

    عالیییی بود خسته نباشی نیلوفر جان❤️من دوپارت میخواستم 🥺😁 خب سخن خاصی برای این پارت ندارم ولی فک میکنم کسی که درو باز کرد یا بابای جاوید باشه یا جلال (که در پارت آینده مشخص میشه😂)پرقدرت ادامه بده ❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزممم❤️🌼 چه خوب که منو میشناسی و دیگه نیاز نیست بگم در آینده ....میشه😁🤣

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    دیگه ما از پارت اول هی داریم با این جمله مواجه میشیم😂😂❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مزه‌اش از بین میره اگه بگم🥲❤️

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    آره بابا اتفاقا به نظرم شما کار درست رو انجام میدید ❤️❤️😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😘❤️😍

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    وای نیلوفر خودمومیکشم اخر سراز دستتتتتتتت ،این کارارونکننننننننننن🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کدوم کاراااا؟😂❤️ (وی به روی خودش هم نمیاره که باز پارت رو جای حساس تموم کرده😁)

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    دیگه خودت فهمیدی چی به چی من حرفی ندارم،سکوت میکنم🤐🤐🤐

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه سکوت نکن امیرسامت ناراحت میشههه😂🦊

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    میخوام یه چند وقت سکوت کنم تاخودت نازومو بکشی😎😎🤪😉، بگی بیا کل رمان رو بهت میگم فقط این سکوتتو بشکن وبرگرد🤣🤣قضیه اون ایئنه آیئنه هم میدونی دیگه هر چی گفتی 🤚🤚

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلت میاااااد آخه ؟؟🥲❤️ 🩹من دلم تنگ میشه اگه دلت میاد که باید یادآوری کنم جون ۴ کارکتر اصلی در دست منه🤣🤣اصلا هم خبیث نیستممم😁به قول خودت آیینه🤪❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    عزیزززممممم داری تهدیدمیکنی🤔😤😤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزمممم مزاح می کنم🥲 شما عزیز دل منی❤️

    ۳ سال پیش
  • گوگولی:)

    0

    سلام🤍 چطوری میتونم پارت اول رو به صورت مستقیم پیدا کنم؟؟ ممنون میشم راهنمایی کنید🤍🖤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز به جمع ما خوش اومدی❤️ وارد صفحه اول رمان که بشی زیر خلاصه رمان مطالعه پارت اول رو زده از اون قسمت میتونی شروع کنی❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    جدیدا زوج بهار امیرسام و خیلی دوست دارم💖 امیدوارم اینا به هم برسن🙏🏻😢 یعنی کی پشت دره🤔🤔 بلایی سر بهار نیاد🤔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این زوج تازگیا طرفدارش زیاد شده🤩

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    شاید رز باشه اونم مخفیانه اومده ببینم کی اسامی رو جا به جا کرده... شاید نوید باشه... شایدم جناب روباه زده به سرش اومده... کی می تونه باشه یعنی🤔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از جناب روباه خوشم اومد😂😁

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    2

    بهار گیر نیوفته هیچی هم پیدا نکرده هنوز

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    انءشاءالله که گیر نمیوفته😁🥲

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    👏🙏💐

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🙏🏼💕🌼

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    2

    آخه چرا باید اینجا تموم میشددددد😑

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مدیونی اگه فکر کنی نویسنده خباثت به خرج داده🤣😁❤️

    ۳ سال پیش
  • صبا

    2

    واییییییییییی چه قدر ناز کی بود اومد داخل؟؟؟؟ به نظر یکی از افراد جلال بود که ببینه اگه بازم ردی مونده پاک شده عالی قلمت♡☆♡☆♡

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️😍لطف داری✨️ به زودی مشخص میشه کی بود....

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    ما دو پارت ازت طلب داریم بانو😅😅😅 پس جا داشت طولانی تر باشه😉😉😉

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    پارت ۷۷ خییلی طولانی بود😂 بیا باهم سر به سر کنیم😁❤️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    اینجوریه. باوشه🥰

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    یکی پارت اشتباه شد🤩

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    1

    استرس افتاد به جونم 😂 قشنگ بوود

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزممم❤️✨️

    ۳ سال پیش
  • نگار

    1

    خیلی خوب بود

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی نگار جان❤️✨️

    ۳ سال پیش
کپی شد!