پارت شصت و هفتم :

آن سوی شهر؛ویلایی پر رزق و برق بنا شده‌بود.دیوار‌های‌ِآجری بلند که دورتادور عمارت کشیده شده‌بودند،نفوذ را غیر ممکن می‌ ساختند.جلایی که توسط مرمر سیاه به بنای خارجی داده شده‌بود؛غیر قابل توصیف بود.درِ ورودی باغ همچون دروازه قصر بود و بر سر در اصلی مجسمه شیر قرار داده بودند.آنجا ویلا شخصی کیومرث سلطانی بود!
یکی از با نفوذ‌ترین افراد کشور! فردی که بعد از ثامر ولی‌زاده در دومین جا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    بازم خداروشکر پیش امیر بود فک کردم دشمناشون بود خیلی خوب اوردتش به ویلا با زورگویی🤭

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از بس که زورگو این پسر😂

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    به به جمعشون هم ک جمع هست بهتون خوش بگذره جای ما خالی😅

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جای شماهم خالی ولی فکر نکنم قرار باشه بهشون خوش بگذره😂❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • نری

    0

    با اون تیکه آخر رمان یاد این شعر افتادم بردیا باروی ترش گفت چی گفت؟ در گوش من گفت چی گفت؟فقط به من گفت چی گفت؟ 😂😂😂 (بعدا میفهمیم چی گفت😁)

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خیلی سعی کردم یادم بیاد اما فقط ریتم آهنگ یادم اومد😂🥲💛 شاپرک نبود؟ شاپرک دم گوش من گفت؟😂

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    افرین همون شاپرک بود😂👌👌

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    خب می ذاشتی حداقل ببینم این بردیا با روی ترش چی پرسید.. ای بابا...🥲 این بچه دو روزه می خواد چیزی بگه همینجوری مونده... نیلوفر چرا نذاشتی حرفش رو بزنه💔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیز❤️ گفتم بذار جمله در اینده مشخص میشه رو به پارت‌هاهم انتقال بدم😂فقط تو نظرات نباشه😁❤️

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    فکر میگردم آدم های رز هستن که میخوان بهار رو بدوزدن نگو باز امیر سام دست به کار شده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام🧡 خیلی خوب گفتی😁 فک کنم دلت از امیرسام پره😂❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    سلام عزیزم 😍 این پارت عالی بود روش دزدیدن بهار جالب بود مخصوصا آخرش که هر دوتاشون هنگ بودن و درمورد رز اگه به عشقای من کاری نداشته باشه 🤔شخصیتی میشه که من می شم طرفدارش❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم❤️ مرررررسی بابت نظرت🌼به جزء بردیا دیگه طرفدار کی بودی؟😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    با روی ترش پرسید.... دوستان در آینده مشخص می شه ببینم با روی ترش چی پرسیده بردیا🥲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزمم😍 بلههه دقیقا همون طور که خود گفتی😂💙

    ۳ سال پیش
  • رها

    0

    سلام نیلوفر جون خسته نباشی عزیزم..خیییلی قشنگ بود ولی از دست بهار خیلی حرص خوردم یکم با دل امیرسام راه نمیاد😭خدایی چه کارایی که بخاطر بهار نمیکنه.

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیز😍 مرسی بابت نظرت🌼دیگه بهاره نمیشه کاریش کرد😂البته که امیرسام هم زورگویی کرد😂❤️

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    من دق کردم تا این پارت باز شد چرا اینجوری شده برنامه ☹ خیلی عالی بود اخه چرا اینجا تموم شد یکم کل کل و شاخ و شونه کشیدن امیرسام و بردیارو هم میدیدیم خب😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم💚 خداروشکر که مشکل رفع شد✨️ انءشاءالله پارت بعد میبینیم😁❤️

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    چرااین سری پارت هابازنمیشه کلی وقته گذاشتم حتی حذف و نصب کردم😔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز😍متاسفانه بنده اطلاعی ندارم🥲به پشتیبانی پیام بدید راهنمایی تون کنند❤️

    ۳ سال پیش
  • جیم

    0

    یعنی این بهار از اوناس که زلزله بیاد سیل بیاد جنگ بشه این نمی فهمه چه راحتم داره فیلم میبینه😂 رزُ نمیدونم احتمالا تبدیل به شخصیت مورد علاقم یا شخصیت مورد تنفرم تبدیل میشه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 دقیقا بهار همین‌طوره😂 در مورد زر هم که کاملا درست گفتی❤️

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    0

    الان امیرسام و بردیا گیج شدن نمیدونن دعوا کنن که ناموسای همو آوردن یا از خودشون دفاع کنن باز چون *** های همو آوردن😂من پارت قبل نظر دادم نیومد.پشمام از کجا منو شناختی تو رمانو ول کن برو کارآگاه شو

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلاممم😍 آره به نظر منم گیج شدن😂 منم در جوابت گفتم از طرز نوشتن و سبک حرف زدنت فهمیدم💙😂داخل زنگوله بالا اپ بری میبینیش.

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    لابد رز هم عاشق امیر سام ،جاوید هم عاشق دلارا🤭👌👏⚘

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم😍❤️ با وجود بردیا و امیرسام کسی میتونه به دلآرا چپ نگاه کنه؟😂😬

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    0

    بسیار بسیار عالی بود ممنون ازتون🙏🙏 موهای امیر سام کم پشت بود فقط ؟! معمولا تو رمان ها موهای همه پرپشته😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلاممم😍💙 خوشحالم که دوست داشتید💫 دیگه من گفتم تفاوت به خرج بدم😂 بهار حرصش داده موهاش ریخته😬

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    عالی بود خسته نباشی نیلوفر جون این پارت خیلی باحال و کنجکاو کننده بود و رز که خیلی گنگ بود اصلا انتظار نداشتم اینجور کاری بکنه و امیر سام هم بالاخره با زورگویی کار خودشو کرد😂 پر قدرت ادامه بده❤️❤️🥰

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیز دل😍 خوشحالم که دوست داشتی🧡 مرسی بابت نظر خوبت🌼

    ۳ سال پیش
کپی شد!