آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت شصت و هشتم :
خم به طاق ابروهای سرگرد آمد و با روی ترش پرسید:
_شما دو تا اینجا چیکار میکنید؟
به مغزشان مهلت تحلیل و تفسیر نداد و در یک قدمیشان ایستاد.آن دو نفر را دستدر دست یکدیگر دیدهبود و نمیتوانست هیچ مفهومی برایش پیدا کند.در حالی که پلکاش میپرید با تندخویی روبه امیرسام کرد و گفت:
_مرتیکه تو با خواهر من اینجا چه غلطی میکنی؟
دستهای بهار عرق کردهبود! او حتی با پای خو
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بخدا😂😂
۱۰ ماه پیشترنم
0واا بردیا جان درسته کمی روت کراشم ولی هم خدا رو میخوای هم خرما خب تو هم عاشقی امیرجونو درک کنننن
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سخته براش...امیر خلافکاره...و بهار تنها خواهر بردیاست❤️
۱۰ ماه پیشنهال امینی
0عالی بود رمانت خیلی خوبه عزیزم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام.ممنونم نهال جان❤️✨️ امیدوارم به جلد دوم هم سر بزنی و همراه ما باشی❤️
۲ سال پیشفرهود
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم💙شاید باورت نشه ولی وقتهایی که میای تحلیل میکنی خودم میرم یه دور مرور میکنم ببینم چی به چی شده😂😂
۳ سال پیشفرهود
0شخصا ناراحتم که برسام امیرنیست چون خیلی برادرانه های امیروبردیا رو دوست داشتم🫠اگه دقت کنید تو همه جا که بحث کتک کاریه امیرسام هم یه سیلی رو میخوره😂آخرش خیلی خفن بود.باید بیشتر بردیا رو اذیت کنه😈
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلاممم💙 خیالت تخت قراره حسابی کرم بریزه😂فصل امتحانا هم شروع شده از همینجا یه موفق باشی بهت میگم❤️💪🏻
۳ سال پیشفرهود
0ممنووون..نه اون فشار برای اولش بود الان خوبه .اون موقع تازه وارد دبیرستان شده بودم اونم تیزهوشان خیلی یهو فشار اومد.بعد کم کم عادت کردم دیدم نه خوبه😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر🌻💛
۳ سال پیشصبا
0سلام آره منم همینطوری بودم اوایل اما بعد درست شد چون اولاش خیلی سخت میومد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍به جمع ما خوش اومدی❤️
۳ سال پیشثریا
0امیرسام: دست راست جدیدم آدمکش حرفه ای بردیا: 😡 اول مهمونی بد شروع شد خدا آخرشو به خیر کنه 🤔 امیدوارم درمورد برسام اطلاعاتی به دست بیاد😃 یلدات مبارک عزیزم❤🍉
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️مررسی بایت تبریک یلدا🍉موافقم خدا آخرررش رو به خیر کنه😂❤️
۳ سال پیشهانیه
0خیلی ام عالی امیرسام و بهار خیلی بهم میان امیرسام چون خیلی تنها بوده و با دلارا بزرگ شده بهش وابسته شده این حسشو با عشقِ بهش اشتباه گرفته که فکر کنم درست شه😬
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلاممم🧡 مرسی از نگاهت مهربون✨️ فکر میکنم احساسش نسبت به دلآرا قویتر باشه ولی با این حال باید ببینیم چی پیش میاد😁❤️چون علاقه به مرور زمان شکل میگیره😎
۳ سال پیش*......*
2وای تا اینجا که بی نظیر بود. بیچاره امیرسام مونده دلارا رو انتخاب کنه یا بهار 😂 عالییی فقط ای کاش اخرش امیرسام نره زندان ☹️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم🤩به جمع ما خووش اومدی💛 مرسی از نگاهت✨️در مورد امیرسام هم که خدا دااااند😁
۳ سال پیشDr.mb
0در ضمن فکر میکنم اهنگ جدید (یاغی) سهراب پاکزاد خیلی توصیف حال امیر سام و بهار باشه موافقید؟😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
این آهنگ رو گوش نکرده بودم ولی رفتم گوش کردم😁اگر سکانس مرتبط باهاش داشته باشیم ، روی پارت قرار میدم❤️البته که امیرسام هنوز احساسش نسبت به بهار رو گردن نگرفته و نمیخواد قبول کنه این یاغی داره عوض میشه😂
۳ سال پیشDr.mb
2سلام وقت بخیر یلداتون مبارک بسیار عالیییی بود ممنون من به شخصه خیلی دوست دارم بردیا و امیر سام نسبتی با هم داشته باشن به نظر خیلی میتونه جذاب کنه روند داستان رو اما به هر حال ممنون ازتون عالی بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلاممم🤩مررسی شب یلدا شماهم مبارک باشه🍉❤️وقتی هم طرفدار زوج امیرسام و بهار هستید و هم طرفدار بردیا و امیرسام😂😂
۳ سال پیشAa
0👏👏🙏⚘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛🌼💛🌼
۳ سال پیشنری
0مثل همیشه عالیییی بود خسته نباشی نیلوفر جون به نظرم که امیر سام با این رفتاراش عاشق بهار شده و اینکه پارت خیلی کم بود نمیتونم نظر دیگه ای بدم😭😭😭 مثل همیشه پر قدرت ادامه بده❤️❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم🧡 مرسییی که همراه آخرین گلوله هستی و با نظرت به من انرژی میدی❤️🤩 در مورد امیرسام فک میکنم خودش هنوز نمیدونه کیو میخواد😂🤦🏻♂️
۳ سال پیشسیتا
0چییییی شد اول مهمونی اینطوری شروع شد آخرش رو خدا بخیر کنههه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیز💕 آنچه نکوست از بهارش پیداست😂 (🔫🩸)این ایموجی خودش حاوی اسپویل هست😂
۳ سال پیشیلدا
0کاش کامل بود اینجوری خیلی عذاب آور چند روز وایسی تا پارت جدید بیاد. لطفا اگه وقتت آزاد شد دلت رحم بیاد و پارت بزار بدونیم چی شد ، مثل همیشه عالی بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم💙 بله کاملا درک می کنم .این چند روز یکم درگیری داشتم 🥲از یکشنبه پر قدرت در کنارتون هستم❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1این چهار تا خیلی جالبن هااا کلی با هم دعوا میکنن بعد انگار نه انگار چهارتاشون عین دوست کنار همن🤣🤣🤣