پارت شصت و ششم :

عشق زیبا‌ترین حسی است که اگر مراقب‌ش باشی؛تا ابدیت ساکن قلب‌ت می‌شود.
عشق فاصله‌ی خالی بین انگشت‌هایت هست که با دست معشوق پر می‌شود‌.سهمی لب‌هایت هست که در لحظه خندیدن بر چهره‌ت ترسیم می‌شود. عشق همان زلف پریشان یار است که تو را حیران می‌کند.
اگر بخواهی تا جانی در بدن دارم؛برایت از عشق می‌گویم اما می‌خواهم بدانی نقطه مقابل عشق، تنفر است ! تنفری که اگر از راه برسد ،تو را س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    بیچاره بردیا باید کلی سختی بکشه بین دوراهیه فقط میخوام واکنش دلارا رو ببینم وقتی بفهمه همه چیزو

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا بچم خیلی گناه داره🥲💔

    ۱۰ ماه پیش
  • Zarnaz

    0

    استارتشو زدم خسته نباشی نیلوفر جونم❤️💋

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش برگشتی عزیزدلم❤️😍

    ۲ سال پیش
  • یاس

    0

    سلام به نویسنده عزیز ❤ اگه میشه نقش دختر ها پرنگ تر بشه عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید.امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️✨️ نقش‌ دخترا هم به مرور پر رنگ تر میشه❤️

    ۲ سال پیش
  • Mahrasana

    0

    خسته نباشی مثل همیشه ترکوندی پر قدرت ادامه بده❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل❤️😍 نوش نگاهِ قشنگت❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    من هنوز کنجکاو اینم که حسین چه کسی رو دوست داشت ؟!

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه فوت شد رفت.بیخیال😂❤️ اتفاقا منم منتظر واکنشت نسبت به مرگش بودم😂

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    این سرگرد با اون زن ناشناس هم کاری داره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مشخص نیست....👩🏻‍🦰😁

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    خدابخیر کنه این معلومه دیگه طوفان نیست که گرد بادههههه😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام💛 دقیقا هیچ بعید نیست....😂🌪

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    0

    وای پس مهمونی کی برگزار میشه ؟ جون به لب شدیم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام💛 به زودی.....💃🏻🕺🏻

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    راستی اگه میشه اسم اثر های دیگه تون روهم بگید که بخونمشون خیلی ممنون😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم❤️ آخرین گلوله در حال حاضر تنها اثر آنلاین هم هست.مجموعه دلنوشته و داستان کوتاه دارم که چاپ شدن🌼

    ۳ سال پیش
  • بردیا

    2

    بردیا جان اگه امیرسام رو تحویل بدی همون فلشو میکنم تو حلقت.ادم فرزند شیپش رو مگه تحویل پلیس میده؟و در مورد سوال والا ما آدم مورد علاقه نداریم.جالب ترش اینه شغلم نداریم🫥

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍شما اولین‌بار که به جمع ما میای؟اگه اولین بار که باید بگمم خوش اومدی😍مرسی از نظرت❤️ولی از نوع نوشتاری‌تون فکر‌میکنم فرهودی🧐 اگه خودتی اسم‌ت رو عوض نکن بشناسم😂😬

    ۳ سال پیش
  • نری

    2

    خب خسته نباشی نیلوفر جون مثل همیشه عالی من اگه باشم آدمی که دوسش دارمو انتخاب میکنم و اینکه به نظرم ثامر تو مهمونی پیداش میشه و اینکه به نظرم اون زنه و نوید باهم دستشون تو یه کاسست.پرقدرت ادامه بده ❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍مرسی از انرژی خوب ت❤️امیدونی که در مورد بقیه نظرت نمیتونم اسپویل بدم😂 اما فکرمی کنم بردیا انتخاب سختی در پیش داره....

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    3

    عالی بود ممنون ازتون🙏اما لطفاً صحنه های بیشتری از ارتباط بهار و امیر سام بزارید این پارت اصلا اشاره ای به امیرسام نشده بود با سپاس ازتون

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 مرسی بابت نظرتون❤️ در پارت های آینده حتما بهشون پرداخته میشه✨️

    ۳ سال پیش
کپی شد!