پارت شصت و پنجم :

ماشین را در مقابل کلانتری پارک کرد اما برای رفتن مردد بود.باک او از سرهنگ محمدی نبود!بردیا تا‌به‌حال چندین‌بار نافرمانی کرده‌بود و از این مسئله پروایی نداشت.تردید داشت چون نیمه دیگرش در کلانتری حضور نداشت ! حسین نبود اما خاطرات‌اش در گوشه به گوشه‌ی کلانتری حضور داشتند‌.پس از رفتن آدم‌ها ،ردپایی از خاطرات باقی‌ می‌ماند.ردپایی که با هیچ برف و بارانی اثرش از بین نمی‌رود‌! به بنر رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    اول از همه ممنون از قلم زیبات دوم میخوام حدسامو بگم ک جا نمونه در حالی ک پارت های بعدی مشخص میشه نوید ی ربطی به زن ناشناس داره و بهار نمیره و بردیا و امیر میرن و چه شود🤣

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍❤️😍 مرسی از اینکه حضور فعال داری و برام کامنت میذاری❤️بوس بهت

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    درسته ثامر پدر بهاره و خب طبیعیه دوسش داشته باشه ولی کاش به مادرش محبوبه هم سر بزنه چن سال زحمتشو کشیده

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻👌🏻 البته بهار چون ازش حقیقت رو پنهان کردن، یکمم دلخوره

    ۱ سال پیش
  • ا

    0

    عالی بود دوست گرامی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون💙💙

    ۲ سال پیش
  • masy

    0

    اصلا دیوونه وار عاشق این رمان شدم هنوز یک روز نشده اینهمه پارت خوندم دلم میخواد برسم اخرش ولی در عین حال دلم نمیاد تموم بشههههه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.به آخرین گلوله خوش اومدید😍یه خداقوت جانانه میگم بابت خوندن پارت‌ها😍❤️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید✨️درمورد تموم شدنش هم نگران نباشید.جلد۲ داره😍

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    نمی دونم چرا فکر میکنم این همکار جدید به اون زن که وقت آتش سوزی آزمایشگاه اونجا بود مربوطه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.به آخرین گلوله خوش اومدی دوست عزیز❤️😍 ممکنه! شاید هم نه! جلوتری که بری کاملا مشخص میشه😁

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    فک کنم همکار جدید از طرف زن ناشناسه

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    امیر سام آخرشه یعنی با این کارهاش آخرش هم شیرینی رو برداشت زد بر بدن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم❤️آقای دلاوری هستتتت چی میشه گفت😂پارت ۶۷ رو بخونی میگی امیرسام دیگه واقعا اخررررشه😂❤️

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    0

    میشه دل ارا رو بیشتر قاطی ماجراها کنی نقشش کمرنگه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم حتما❤️ کارکتر دلآرا از اینجا به بعد نقش تاثیرگذاری داره✨️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    وای چقدر امیرسام موده🤣 اونجا که شیرینی برداشت و گفت سو تفاهم شده بود🤣🤣🤣 (حواس ها از بردیا پرت نشه یه وقت😁)

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍آره بچه بسیار مود هست... دیگه هر کیو خواستی انتخاب کن😂❤️اینکه با 🪓میام سراغت یا نه در آینده مشخص میشه😁

    ۳ سال پیش
  • نگار

    0

    انگار یه چیز کلیه نمیشه با شخصیتا خو گرفت درکل دم نویسنده گرم رمان قشنگیه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 به جمع ما خوش اومدی❤️مرسی از نظرت✨️

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    خیلی ام عالی🤗 خداکنه این همکار جدید از نفوذی های امیرسام نباشه😶

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 مرسی مهربون🦋

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    سلام مثل همیشه عااالی خیلی دوست دارم زودتر ادامشو بخونم رمانت خیلی جذابه به نظرم این پسره نفوذیه و امیرسامم همون برسامه و امیرسام و بردیا باهم میرن مهمونیه خسته نباشییی نویسنده همینجور عالی ادامه بده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز😍خوشحالم که مشتاق هستی❤️ مرسی از انرژی خوب‌ت✨️ در مورد ادامه نظرت هم که در آینده مشخص میشه😂😬

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    0

    عالی بود مثل همیشه ولی بردیا هم گناه داره خیلی تحت فشاره از یه طرف مرگ دوستش و از یهطرف دلارا و اون پیشنهادهای پدرش

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍مرسی عزیزم❤️آره سرگرد خیلی تحت فشاره🥲

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    عالییییی 😃♥️ خیلی هیجان دارم ادامه رمان زودتر بذاری و بدونم چی میشه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍مرسی عزیزم❤️ به جمع ما خوش اومدی✨️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    1

    یعنی سرگرد جدیده اومده بردیا رو زیر نظر بگیره 😡😠 بیچاره بردیا ی مظلوم😩

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 می‌خوام جمله همیشگی‌ام رو بگم😅در پارت‌های آینده مشخص میشه❤️😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️