آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت شصت و چهارم :
آسمان تیره و خاکستری بود. ماه او را ترک کرده بود و آسمان دلگیرانه به تماشای زمین نشستهبود.نگهبان در را برای امیرسام گشود که پسر با جعبه کیکی وارد باغ شد.قدمهایش را به سمت عمارت تند کرد.با اولین تقی که به در زد ،مهگل در را برایش باز کرد.پایش از چهارچوب در عبور نکرده بود که بردیا را در سالن دید.بیمحابا در را بست و به باغ برگشت.نگاهاش روی جعبه کیک نشست و با خود واگویه گفت
_اگه الان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دوستای صمیمی بعید میدونم😂😂 ولی ترکیب خوبین😍
۱۰ ماه پیشترنم
0امیر جونم زحمت کشیده معذرت خواهی کرده غرورشو گذاشته کنار چرا محلش نداری بهار خانم💔😪
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهار حسابی ترسیده🥲🥲صحنه خوشایندی ندید
۱۰ ماه پیشعادله
1اخ ننههههه.من عاچق امیرسامم.😍😂.خیلی مرده❤
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیر و فرمولهای مخفی کیکپزی😁🦊❤️
۲ سال پیششیرین
0آقا یچیزی بگم، من این کلمه های هست و است توی مکالمه هایی که انجام میدن خیلی رو مخمه چون وقتی میخونیم دیالوگ هاشون رو تصور میکنیم و انگار یه بار خودمون داریم میگیم اصلا جور درنمیاد که بگی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز به جمع ما خوش اومدید😍 ممنون از نقدتون❤️
۲ سال پیش...
1ای بابا چرا پیشاانی؟ از اول رمان تا حالا یه فسق و فجور نداشتیممم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂 به خاطر یک سری مسائل دست وبالم بسته بود و اینکه گروه سنی زیر۱۸ سال هم جزء خواننده ها هستن اما جلوتر بری یکم شیطنت قراره اضافه کنم😉😂
۲ سال پیش...
0زیر 18 سالای الان مساوی بالای 25 سالان بابا😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂دیگه چه میشه کرد منتظر میمونم به پارتهای جلوتر برسی قطعا با واکنش خوبی از جانبت مواجه نمیشم😂❤️فقط ممنون میشم نامکاربریت رو یه تغییر بدی چون یهنفر دیگه هم با همین نام برام کامنت میذاره🧡
۲ سال پیشمحدثه
1فقط منم که حس میکنم رمان قوی نیستو ابکیه که انقد زود همه عاشق هم شدن و خیلی بینمک شد از وقتی عاشق هم شدن و خیلیم تابلووقابل پیش بینیه رمان از جمله اینکه قراره بردیا و امیر سام خیلی باهم جور بشن🙄
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز❤️مرسی که نظرت رو گفتی✨️تقریبا بعد از گذشت ۶۲پارت رابطه بردیا و دلارا خوب شد و دو تاکارکتر دیگه همچنان وضعیت شون نامشخص هست.با این حال در پارت های آینده همه چیز مشخص میشه😉
۳ سال پیشمحدثه
1و اینکه اولای رمان بهتر بود اما الان داره مثل خیلی از رمانای دیگه تکراری میشه بازم نویسنده داره تلاش خودشو میکنه که خفن باشه ولی یکم بیشتر فکر کنیددر مورد رمانتون مرسی
۳ سال پیشسروه
2سلام رمانت خیلی خوبه همینجوری ادامه بده قوه تخیل قوی داری واین حدس زدن جاهایی از رمانو مشکل می کنه و من زوج بهار وامیرسام بیشتر دوست دارم موفق باشی
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍به جمع ما خیلی خوش اومدی❤️خوشحالم که رمان به نگاهت نشسته مرسی از نظر و انرژی خفنت🔥همراهیت همیشگی🦋
۳ سال پیشسمرا
2خیلی خوب بود امیرسام و بهار خیلی خوبن اصلا از اون امیرسام مغرور اول داستان خبری نیست خیلی شبیه آدمای رمانتیک شده
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍حالا کدوم ورژن امیرسام رو دوست داری؟مغرور یا رمانتیک؟❤️
۳ سال پیشفرهود
4من که امیرسام مغرور بیشتر دوست داشتم.اصلا آدم بد های رمان که عاشق میشن از عقاب تنها تبدیل میشن به یا کریم خیس.خلاصه اون یال و کوپالشون می ریزه دیگه😂این امیرسام هم پلنگ سیاه کجا بود..یه بچه گربه نازه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خبر خوب این هست که اتحاد امیرسام و بردیا قراره اتحاد خفنی بشه😎البته همین چند پارت پیش بود اومدی قربون امیرسام گانگسترت شدی😂
۳ سال پیشسمرا
0اینکه معلومه رمانتیکش رد عشقه 🤩
۳ سال پیشنری
0واااییی عالیییی بود خیلی رمانتو دوست دارم و عاشق زوج دل آرا و بردیام و بهار و امیرسامم خیلی زوج باحالین بی صبرانه منتظر پارت بعدیم نویسنده خسته نباشی همینجوری عالی ادامه بده خیلی خوبه رمانت❤️❤️❤️❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم😍به جمع ما خوش اومدی❤️چه عالی که رمان به دلت نشسته😎❤️مرسی که با نظر دادن به من انرژی دادی🔥همراهی ت همیشگی✨️
۳ سال پیشهانیه
2بردیا و دلآرا خیلی عشقشون قشنگه همین که شخصیت بردیا مثل اکثر رمان ها مغرور و از خود راضی نیست خیلی خاکی ساده عاشق شده و بیان کرده به شخصه برا من جذابیت بیشتری داره🤗
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍چشمام اکلیلی شد🥺داشتم فک می کردم به این دو کارکتر ظلم شده🥲مرسی که نظرت رو گفتی😍❤️💋
۳ سال پیشسارای
1ایول به دوتا زوج عاشق،ولی میدونم نیلوفر تااینا رو زجر کش نکنه ول کن ماجرانمیشه که،راستی چرابعضی از پیام هام نیستن
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍بالاخره یکی از زوج بردیاودلارا هم گفت😂ولی خوب منو شناختی چون دقیقا فکرهای پلیدی در سر دارم😁
۳ سال پیشسارای
1میدونم دیگه ،خواب هات پلیده والا مگه خوابت میبره،همیشه حالمونوگرفتی،حسین،سپهر.....
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حسین واقعا جاش خالیه 🥲
۳ سال پیشParya
1بی صبرانه منتظر پارت بعدیم🥲
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍به جمع ما خوش اومدی❤️همراهی ت همیشگی🦋
۳ سال پیشثریا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍بله دقیقا قراره شاهد روی دیگهاش باشیم🤨
۳ سال پیشAa
1عالی بود ممنون 👏👏⚘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍نوش نگاه تون❤️مرسی که همیشه همراه مایید😉
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0دلارا جان افرین امیر هم یواش یواش به بهار علاقه مند میشه و تازه امیر و بردیا دوستای صمیمی هم هستن😍😅