پارت شصت و چهارم :

آسمان تیره و خاکستری بود. ماه او را ترک کرده‌ بود و آسمان دلگیرانه به تماشای زمین نشسته‌بود.نگهبان در را برای امیرسام گشود که پسر با جعبه کیکی وارد باغ شد.قدم‌هایش را به سمت عمارت تند کرد.با اولین تقی که به در زد ،مهگل در را برایش باز کرد.پایش از چهارچوب در عبور نکرده بود که بردیا را در سالن دید.بی‌محابا در را بست و به باغ برگشت.نگاه‌اش روی جعبه کیک نشست و با خود واگویه گفت
_اگه الان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    دلارا جان افرین امیر هم یواش یواش به بهار علاقه مند میشه و تازه امیر و بردیا دوستای صمیمی هم هستن😍😅

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دوستای صمیمی بعید میدونم😂😂 ولی ترکیب خوبین😍

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    امیر جونم زحمت کشیده معذرت خواهی کرده غرورشو گذاشته کنار چرا محلش نداری بهار خانم💔😪

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بهار حسابی ترسیده🥲🥲صحنه خوشایندی ندید

    ۱۰ ماه پیش
  • عادله

    1

    اخ ننههههه.من عاچق امیرسامم.😍😂.خیلی مرده❤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیر و فرمول‌های مخفی کیک‌پزی😁🦊❤️

    ۲ سال پیش
  • شیرین

    0

    آقا یچیزی بگم، من این کلمه های هست و است توی مکالمه هایی که انجام میدن خیلی رو مخمه چون وقتی میخونیم دیالوگ هاشون رو تصور میکنیم و انگار یه بار خودمون داریم میگیم اصلا جور درنمیاد که بگی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز به جمع ما خوش اومدید😍 ممنون از نقدتون❤️

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    ای بابا چرا پیشاانی؟ از اول رمان تا حالا یه فسق و فجور نداشتیممم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂 به خاطر یک سری مسائل دست وبالم بسته بود و اینکه گروه سنی زیر۱۸ سال هم جزء خواننده ها هستن اما جلوتر بری یکم شیطنت قراره اضافه کنم😉😂

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    زیر 18 سالای الان مساوی بالای 25 سالان بابا😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂دیگه چه میشه کرد منتظر میمونم به پارت‌های جلوتر برسی قطعا با واکنش خوبی از جانبت مواجه نمیشم😂❤️فقط ممنون میشم نام‌کاربریت رو یه تغییر بدی چون یه‌نفر دیگه هم با همین نام برام کامنت میذاره🧡

    ۲ سال پیش
  • محدثه

    1

    فقط منم که حس میکنم رمان قوی نیستو ابکیه که انقد زود همه عاشق هم شدن و خیلی بینمک شد از وقتی عاشق هم شدن و خیلیم تابلووقابل پیش بینیه رمان از جمله اینکه قراره بردیا و امیر سام خیلی باهم جور بشن🙄

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز❤️مرسی که نظرت رو گفتی✨️تقریبا بعد از گذشت ۶۲پارت رابطه بردیا و دلارا خوب شد و دو تاکارکتر دیگه همچنان وضعیت شون نامشخص هست.با این حال در پارت های آینده همه چیز مشخص میشه😉

    ۳ سال پیش
  • محدثه

    1

    و اینکه اولای رمان بهتر بود اما الان داره مثل خیلی از رمانای دیگه تکراری میشه بازم نویسنده داره تلاش خودشو میکنه که خفن باشه ولی یکم بیشتر فکر کنیددر مورد رمانتون مرسی

    ۳ سال پیش
  • سروه

    2

    سلام رمانت خیلی خوبه همینجوری ادامه بده قوه تخیل قوی داری واین حدس زدن جاهایی از رمانو مشکل می کنه و من زوج بهار وامیرسام بیشتر دوست دارم موفق باشی

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍به جمع ما خیلی خوش اومدی❤️خوشحالم که رمان به نگاهت نشسته مرسی از نظر و انرژی خفن‌ت🔥همراهی‌ت همیشگی🦋

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    2

    خیلی خوب بود امیرسام و بهار خیلی خوبن اصلا از اون امیرسام مغرور اول داستان خبری نیست خیلی شبیه آدمای رمانتیک شده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍حالا کدوم ورژن امیرسام رو دوست داری؟مغرور یا رمانتیک؟❤️

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    4

    من که امیرسام مغرور بیشتر دوست داشتم.اصلا آدم بد های رمان که عاشق میشن از عقاب تنها تبدیل میشن به یا کریم خیس.خلاصه اون یال و کوپالشون می ریزه دیگه😂این امیرسام هم پلنگ سیاه کجا بود..یه بچه گربه نازه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خبر خوب این هست که اتحاد امیرسام و بردیا قراره اتحاد خفنی بشه😎البته همین چند پارت پیش بود اومدی قربون امیرسام گانگسترت شدی😂

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    0

    اینکه معلومه رمانتیکش رد عشقه 🤩

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    واااییی عالیییی بود خیلی رمانتو دوست دارم و عاشق زوج دل آرا و بردیام و بهار و امیرسامم خیلی زوج باحالین بی صبرانه منتظر پارت بعدیم نویسنده خسته نباشی همینجوری عالی ادامه بده خیلی خوبه رمانت❤️❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم😍به جمع ما خوش اومدی❤️چه عالی که رمان به دلت نشسته😎❤️مرسی که با نظر دادن به من انرژی دادی🔥همراهی ت همیشگی✨️

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    2

    بردیا و دلآرا خیلی عشقشون قشنگه همین که شخصیت بردیا مثل اکثر رمان ها مغرور و از خود راضی نیست خیلی خاکی ساده عاشق شده و بیان کرده به شخصه برا من جذابیت بیشتری داره🤗

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍چشمام اکلیلی شد🥺داشتم فک می کردم به این دو کارکتر ظلم شده🥲مرسی که نظرت رو گفتی😍❤️💋

    ۳ سال پیش
  • سارای

    1

    ایول به دوتا زوج عاشق،ولی میدونم نیلوفر تااینا رو زجر کش نکنه ول کن ماجرانمیشه که،راستی چرابعضی از پیام هام نیستن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍بالاخره یکی از زوج بردیا‌ودلارا هم گفت😂ولی خوب منو شناختی چون دقیقا فکرهای پلیدی در سر دارم😁

    ۳ سال پیش
  • سارای

    1

    میدونم دیگه ،خواب هات پلیده والا مگه خوابت میبره،همیشه حالمونوگرفتی،حسین،سپهر.....

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حسین واقعا جاش خالیه 🥲

    ۳ سال پیش
  • Parya

    1

    بی صبرانه منتظر پارت بعدیم🥲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍به جمع ما خوش اومدی❤️همراهی ت همیشگی🦋

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍بله دقیقا قراره شاهد روی دیگه‌اش باشیم🤨

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود ممنون 👏👏⚘

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍نوش نگاه تون❤️مرسی که همیشه همراه مایید😉

    ۳ سال پیش
کپی شد!