پارت صد و سی و دوم :

این را که گفت، ارکان مانند آتش فشان فوران کرد، آنقدر ناگهانی به سمت صاحب کافی شاپ حمله ور شد که نتوانستم جلویش را بگیرم.
- دهاتی تویی کثافت نصفه نیمه.
مشتش آنقدر جانانه ‌بود که طرف را پرت کرد و محکم با میز یکی از مشتری ها برخورد کرد و صدای جیغ دو دختری که سر آن میز بودن بلند شد.
مضافتی دیدنی به پا شده بود.
کل کافی شاپ با یک لجبازی کوچک بهم ریخت.
من و چند نفر دیگر جلو رفتیم تا ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • M

    11

    الهی😍آرکان چقدر ذوق کرد😀

    ۶ سال پیش
  • ...

    12

    وای چه خوب بود 🤣🤣🤣🤣 اوخی بچم دلش را باخته است 😆😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • دخترجنگل

    17

    نچ نچ نچ... انقدر تو هپروت بود که به حامی میگه صورتت چرا اینجوری شده؟ 😅😳🤣 خیلی هستی رو دوست داره 🙂✨💓🌺😉

    ۶ سال پیش
  • معصومه

    9

    اخی ارکان چه ذوق کرد😝

    ۶ سال پیش
  • H

    17

    این پارتودوس داشتم باحال بود

    ۶ سال پیش
  • آهو

    14

    میگه . زور *** رو پیدا کرده نه خدایی خرم زور داره ؟خیلی باحال بود عشق با این داداش ما چه کرده به جایی اینکه بزنه حامی رو نفله کنه نشسته ماچشم می کنه حالا چهار روز این بخت برگشته داره خاستگاری میکنه

    ۶ سال پیش
  • ملکه ی اتش

    11

    واییی خنده مردم از خنده دمشون گرم خوب دعوا راه انداختن🤘🤣

    ۶ سال پیش
  • Sahar

    21

    گفتم آرکان الان میزنه لت پارش می کنه😂😂😂

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️