پارت نود و ششم :

- کجا میری؟
ابتدا ماشین را خاموش کرد و بعد با لبخند نگاهم کرد.
- میوه و سبزی بخرم تا بهانه‌ای برای بیرون رفتن داشته باشی باز مامانم گیر نده بهت.
سپس از ماشین خارج گشت. به خدا سوگند که او امروز قلب مرا نشانه گرفته بود که اینگونه بیتابانه خود را به قفسه سینه‌ام می‌کوبید.
الیاس میوه و سبزی را خرید و سبزی ها را درون روزنامه گذاشت. مرد سریع آنها را برایش با طنابی بست.
به محض

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!