ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت نود و پنجم :
- چرا. میریم. ممنون که گذاشتید بیایم داخل.
سپس به طرف مریم برگشت.
- هر طور صلاح میدونی. میل خودته. ایشاالله که روز به روز بهتر بشی.
آرام و خونسردی الیاس در نظرم زیبا بود. آنقدر خانزاده هایی در این کشور وجود داشتند که وحشی و درنده بودند که اگر یک نفر بینشان خوب در میآمد، هیچ کس باور نمیکرد و دنبال علتی خصمانه میگشت.
- بریم سروناز.
دلم نمیخواست به این زودی بردیم اما

لطفا صبر کنید...

هاناخانوم
0آفرین الیاس خان 🌹