آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت شصت :
بردیا در چند سانتیمتری ثامر ایستاده بود.قلباش مانند پتکی فولادین بر سینه ضرب میزد.صدای تیکتاک دقیقهشمار مانند بختک بر جان پسر افتادهبود.ثامر نیز دست کمی از او نداشت! بدناش بهگونهای به سردی نشستهبود که انگار خونی در رگهایش جاری نیست.بردیا برای آخرینبار به حسین نگاهکرد.غرور سرگرد به هیچوجه اجازه نمیداد که نیمهدیگرش بهخاطر اشتباه پدرش تاوان پس بدهد.حسین محÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خیلی مظلوم مرد😭😭😭
۱ سال پیشارشیا
0عالیه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم🙏🏼✨️ امیدوارم به جلد دوم هم سربزنید و همراه ما باشید❤️
۲ سال پیشپریسا؛
0وایییییی نهههه خدایاااا😭
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💔💔😭😭
۲ سال پیشپناه
0خیلی خوب بود
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید❤️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید✨️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اگه از سایت دنیای رمان همراه من هستید،برای خوندن مابقیپارتها اپ دنیای رمان رو نصب کنید.وارد قسمت رمانهای آنلاین بشید و نام آخرینگلوله رو سرچ کنید❤️❤️
۲ سال پیشسلام سلام
2واییی😭😭😭😭😭چیکار کردی باهام نیلوفر جون،نشستم دارم گریه میکنم،وای خدا حسین😭😭😭😭حق این سرباز وطن این نبود🥺دیوونه شدم با قلم قشنگت
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم به جمع ما خوش اومدی عزیزمم❤️مرسی بابت نظر قشگت🌼امیدوارم زودی به بقیه ی پارت ها برسی😍
۳ سال پیشسیتا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه🥺
۳ سال پیشملیکا
0حسین سپری میشه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حسین که پر پر شد🥲
۳ سال پیشفرهود
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍نقاب دار در واقع نیت زجر دادن ثامر رو داشت و با مرگ حسین ،بردیا به شدت از ثامر متنفر میشه و سرگرد کسی هست که راحت ببخشه؟🤦🏻 ♀️جمله آخرت بسیار حق بود برادر😂😂سونامی بود
۳ سال پیشهانیه
1اصلاامکان نداره من ذهنم انقدر درگیر رمانی بشه از دیشب تا حالا من همچنان دارم به مظلومیت حسین فکر میکنم که میگفت من از مرگ میترسم ای کاش یه کاری میکردین نمیره فلجی چیزی ما قبول میکنیمااا🥺☹
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم 😍منم به شخصه خیلی ناراحتم اما اگه تلفاتی نمی دادیم،نقشه و خود کارکتر سپهر زیر سوال می رفت چون نقاب دار دشمن قوی بود و عجیب می شد اگه همه چیز به نفع بردیا اینا تموم می شد🥺
۳ سال پیشAa
0سلام عالی بود احتمالا ثامر تیر میخوره🤷 ♀️👏👏👏
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام🥰به جمع ما خوش اومدید💙وجودتون ماندگار✨️
۳ سال پیشثریا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍سرگرد امنیتاش تضمینه😎
۳ سال پیشهانیه
0عه چرا کامنتم نیومد☹
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خصوصی فرستاده بودی برای همین نیومد.الان درستش کردم برات💜
۳ سال پیشهانیه
0خیلی خیلی قشنگه همه ی پارت هارو پشت سر هم خوندم تا برسم بهتون☺️ حسین خیلی گناه داشت من واقعا بغضم گرفت🥺 بی صبرانه منتظر پارت بعد💕
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم💜به جمع ما خیلی خیلی خوش اومدی🦋 چه عالی که از خوندن رمان لذت بردی🥰منم بیصبرانه منتظر نظرات قشنگت میمونم😁
۳ سال پیشجیم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام 😍موافقم خیلی مظلومانه بود :)خودم هنوز باور نکردم🤦🏻♀️
۳ سال پیشیلدا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍چرا به خاطر خودنمایی ؟
۳ سال پیشیلدا
0احتمالا حس بردارانش گول میکنه بهش بگو نپره جلو تیر باید سالم بمونی و حدس من درست از آب دربیاد #امیرسام___بهار🤝😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
من اگه روزی بخوام بلایی سر دلاوری بیارم باید از تو بترسم😂با تفنگ میای بالا سرم
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
0و اگه بخوای سر بردیا بلایی بیاری از من🤪
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره😂 باید هر چی تفنگ هست از دست شماها دور کنم😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1واااییییی حسین خیلی مظلوم بود کلی گریه کردم بابتش فقط جملات اخرش عاشق بودههههه💔💔💔💔😭😭😭😭😭