پارت شصت و یک :

سرگرد با بهت به حسین نگاه می‌کرد که صدای شلیک در گوش‌اش پیچید.همزمان با شلیک سپهر،ثامر نیز ماشه تفنگ را کشید تا نقاب‌دار را مورد هدف بگیرد.گلوله اول به پهلو ثامر و گلوله دوم به بازو سپهر اصابت کرد‌.پیرمرد از شدت درد بر روی زمین افتاد.بردیا که در شوک مرگ حسین فرو رفته‌بود ، با دیدن سپهر خون در چشم‌هایش خودنمایی کرد.برای آخرین بار به حسین نگریست.چشم های نیمه باز حسین را بست .بی‌توجه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    امیر دلارا رو فراموش کن و مثل خواهرت بدون و عاشق دختر قناد شو از من به تو نصیحت دختر خوبیه هزار ماشاالله🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عالی بود😂

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    برا حسین بیش از حد ناراحتم تو این قضیه هیچ تقصیری نداشت گناه اون چی بود اخهههه😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • آرام

    1

    خیلی خیلی عالی بود ممنونم ازتون

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم.به آخرین گلوله خوش اومدی❤️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری😍✨️

    ۲ سال پیش
  • آرام

    1

    سلام واقعا از این رمان خوشم اومد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😍 امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    خیلی مظلوم و بی گناه بود توی این انتقامی که اصلا بهش ربطی نداشت. اگه توی ماموریت با ثامر و امیرسام کشته میشد قابل هضم تر بود اینجوری جسم بردیا زنده موند ولی روحش کشته شد واقعا ناراحت شدم 🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اره هنوزه هنوز جای خالیش کنار بردیا احساس میشه و خود کارکتر بردیا هم خیلی به حسین فکر می‌کنه و علت اینکه رفتارش خشن‌تر از قبل شده مربوط به مرگه حسینه🥲🥲💔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بعد از مرگش خودم هعی دلم میخواست برگردم پارت رو ادیت بزنم😂🤣

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    کاش ادیت میزدی چه میدونم میفرستادیش تو کما 🥲🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    امروز از اول رمانت تا اینجا خوندم واقعا قلم زیبایی داری.ولی کاش حسین رو نمیکشتی دستی پایی رو قطع میکردی.به ترکیب بردیا و امیرسام بیشتر رای میدم این دوتا عالین

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍بهت یه خداقوت جانانه میگم و مرررسی از لطف ت✨️❤️فکر کنم الان خیلی چیزها برات مشخص شد.در مورد حسین هم که از حق سکوتم استفاده میکنم😂😂

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    چه بکش بکشی راه انداختن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ژانر پلیسی دیگه😂🔫تازه هنوز بکش بکش واقعی راه نیوفتاده😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    3

    دختر قناد منتظرش بمون...😏 در مورد پارت قبلی و مرگ حسین بگم که اتفاقا ژانر و موضوع رمان ایجاب می کنه که شخصیت ها تلفات بدن ولی اگه دست بذاری روی شخصیت بردیا میام و کابوست میشمممممم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیز دل😍مرسی بابت توضیحاتت به خاطر پارت قبل❤️✨️اما میدونی ممکنه خبث به خرج بدم و از استدلالت بر علیه خودت و بردیا استفاده کنم ؟؟😂😂❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    تو این کارو نمی کنی👋👋.... تو این کارو نمی کنی.... 👋👋تو این کارو نمی کنیییی👋(با لحن سمیرا توی زخم کاری خوانده شود استیکرها هم در نقش کتک هستن😜)

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ضربه‌ها محکممم بود.دردم گرفت🥺🥲

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    مهلا جان حداقل اینجا رو دیگه نهههههه🤣 تو داری با خودت چی کار می کنی دختر؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جوابت رو به مهلا واگذار می‌کنم😂😂💙

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش اومدی💙

    ۳ سال پیش
کپی شد!