پارت پنجاه و نهم :

ترس،وحشت و رعب احساساتی هستند که بدون شک هر انسانی روزی تجربه‌شان می‌کند.ترس کودک از تنهایی،ترس پیرمرد از مرگ،ترس از ارتفاع،ترس از تغییر و تحول،ترس از شکست و....
منشاء ترس بقاء است! ترس سر و کله‌اش زمانی پیدا می‌شود که یک انسان بخواهد از منطقه امن‌اش بیرون بیاید .رعب سد دفاعی انسان را بالا می‌برد و حس شهامت را در او سرکوب می‌کند.این‌گونه می‌شود که خیلی‌ از انسان‌ها دچار تصمیم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واااای پرامممم اخرش معلومه وضعیت حسین چی میشه😭

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • پریسا؛

    0

    هییییییی سپهر عوضیییی آفرین بردیا گودرت مند😭😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مشتاقم زودی به پارت‌های مهیج‌مون برسی😍❤️ سپهر هم برای خودش هفت خطی بود🧐

    ۲ سال پیش
  • متین ۱۸

    0

    این اهنگه همون اهنگی که ثامر باهاش جنون پیدا کرده بوده؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله همون آهنگه👌🏻

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    سلام عزیزم، رمان خیلی خوبیه من از خوندنش واقعا لذت می برم ممنونم.

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم به جمع ما خوش اومدی😍 وجودت ماندگار✨️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    رسیدممممم🤩 اون زری خانوم از اون جایی که به سپهر می گفت با بردیا و بهار کاری نداشته باش و گوش نکرد... میره نقشه ی سپهر رو به دل آرا می گه و دل آرا کمکشون می کنه.یا خودش یا اینکه زنگ می زنه ب امیرسام

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    زری خانوم *** رو میده به دل آرا و اونم دقیقا سر بزنگاه میرسه یا اینکه امیرسام کمکش میکنه... چرا باید دقیقا همچین جایی پارت ها رو تموم می کردم؟؟؟🫠

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم😍دقیقا بد جایی پارت‌ها رو تموم کردی😂ولی باید بگم خبری از زری نبود.....

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    اره این زری هم هست😱😱،ای مار موز بی خاصیت نمک نشناس

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    خدایش زیر لباسش خونی چیزی قایم کرده که سپهر خوب گول بزنه🤔🤔🤔🤪🤭😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کاش همچین چیزی بووود😂❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شما دوس داری چاقو بخوره یا نه؟😂طرفدار امیرسام بودی کههه

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    3

    به به چقدر مهیج و عالی بود این پارت ضربان قلبم رو بالا برد واقعاا بله اگر ممکنه امروز پارت هدیه داشته باشیم 🙏صبر کردن تا یک شنبه خیلی سخته😅🫠

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍خوشحالم که دوست داشتید❤️متاسفانه پارت اماده نداشتم قرار بدم🥲

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    0

    برگ هایم ...کاش امروز پارت هدیه داشته باشیم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام💙متاسفانه پارت آماده نداشتم که قرار بدم🥲

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    ای وای چقدر دارک شد !پارت هدیه بذارید و خواهشن روز های پارت گذاری را زیاد کنید خیلی رمان عالی و مهیجه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم❤️با عرض معذرت اصلا وقت نمی‌کنم روز‌های پارت‌گذاری رو بیشتر کنم🥲

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️