پارت پنجاه و هشتم :

سفری به زمان گذشته :
صدای خنده‌های مضحک‌اش در کارخانه متروکه پیچید.با کشیده شدن چاقو بُرنده بر روی زمین ،صدایی ناموزون ایحاد شد.چشم‌هایش خمار بود و در گام‌هایش تعادلی نبود.به علی که از شدت درد ،بی‌حال شده بود نگریست.علی با طنابی محکم به صندلی بسته شده بود.او را با بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن مورد ضرب و شتم قرار داده بود! ثامر سطل آب یخ را بر روی مرد خالی کرد.علی به خود لرزید.انگار که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    پس علی میشه پدر سپهر پس چرا اسم پسرش محمده؟

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اسمش رو تغییر داده❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بابا دشمن اصلی آدم اصلی کنارتونه گیج نباشید شک کنید

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻👌🏻

    ۱۲ ماه پیش
  • رقیه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله قضیعه نامه خیلی مشکوک بود...😊

    ۲ سال پیش
  • زینب

    0

    خاله؟! من فکر می کردم مامانش هست

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    2

    برنامه هنگ بود نتونستم پیام بدم ولی خواستم بگم منکه از اول گفتم بهار و دلارا به جهنم من زوج بردیا امیرسام دوست دارم😂سپهر ولی یه جور خاصی گنگه(با پوزخند گفت گردو شکستم) ولی دمت گرم رمانت حرف نداره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم😍قربان شما✨️بالاخره به مراد دلت رسیدی ولی خب دلارا و بهار هم دارن زحمتتت میکشن😂💙

    ۳ سال پیش
  • جیم

    0

    سلام این رمان معرکس عاشقش شدم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍به جمع ما خوش اومدید✨️چه عالی که دوسش داری😎❤️

    ۳ سال پیش
  • سارا

    2

    باباخنگا خود نخ اونجاست، اینا دنبال سر نخ میگردن 😡😡راستشو بگو بازم چه خوابی براشون دیدی؟منو به حاشیه نبر سرم کلاه نمیره دیگه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلاممم.خواب‌های خوب خوب دیدم😂😎

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    به ترکی بخون،یاابلفضل

    ۳ سال پیش
  • Dr.mb

    3

    خیلیی عالیههه مرحبا به قلمتون👏 من از زوج بردیا و امیرسام بیشتر لذت بردم تا عاشقانه های دل آرا و بردیا 😅لطفا صحنه های مشارکت بردیا و امیرسام رو بیشتر کنید

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلامم😍منم این زوج رو پسند کردم😂قراره زیاد شاهد همکاری شون باشیم😎

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️