پارت پانزده :

هردوی آن‌ها دامن‌‌های لباسِ مشکی رنگ‌شان را با یک دست گرفته بودند و دست در دست هم به سمت طبقه‌ی بالا می‌دویدند.
پله‌هایِ عذا‌ب‌آور را که پشت سر گذاشتند، با راهرویی پر از اتاق مواجه شدند. آنیا با تعجب به اطرافش خیره شد؛ سالُن عظیم و اتاق‌های که دور تا دور آن را احاطه کرده بودند، نظرش را جلب کرد. هرکدام از درب اتاق‌ها اسمِ عجیبی داشتند. بر روی بدنه‌ی چوبی و قهوه‌ای آن‌ها اسم‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    0

    بالاخره پارت جدید گذاشته شد

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ❤️🌷

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    وای باورم نمیشه یعنی چندتا دخترن همشونم که گیر افتادن تو هتل رمانت داره جالب تر میشه لطفا پارت جدید رو زودتر بزار از بس که دیر به دیر پارت میذاری رمانت فراموش میشه🥺

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم کجا دیر میذارم، فقط جمعه ها گفته اما من علاوه بر جمعه وسط هفته هم همیشه پارت هدیه میذارم براتون🌸❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️