پارت چهل و چهارم :

آسمان در تاریک‌ترین حالت خود بود که با رعشه رعد و برق برای ثانیه‌ای در سفیدی مطلق فرو رفت.صدای رعد و برق به بلندی صدای شکسته شدن قلب امیرسام بود.او دلداده‌ی آن دختر بود.مجنون بود اما لیلی را نداشت.فرهاد بود اما خبری از شیرین قصه نبود.دل‌آرا برای سال‌ها با او زندگی کرده بود اما عشق نتوانست قلب دختر را احاطه کند.
دست پسر بر روی فرمان موتور بود و با سرعتی بالا به سمت مقصدی نامشخص ویراژ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واای دلم کباب شد برا امیر سر این پارت چقد مظلوم بود ای دلارا نمیدونم چی بگم😞💔

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔🥲🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • ملیس

    0

    دل آرا رو خفه کنم من ؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    گناه نداره؟🥲

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    عزیزم پس حسین این وسط چی شد؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم داخل پارت‌های قبل بعد از درگیری با امیرسام امیرسام آزادش میکنه

    ۳ سال پیش
کپی شد!