پارت چهل و سوم :

ثامر به درخت پرتقال نگریسته بود و با هر پتکی که بر سیگار می زد ،سیری به عمق خاطرات‌اش می‌کرد.تاریکی هوا از پنجره به اتاق هم نفوذ کرده بود و فقط لامپ مطالعه روی میز روشن بود.بردیا رو مبل چرمی نشسته بود.همنشینی با ثامر برای او مضحک بود.این را از تکان‌های بی وقفه پایش نیز می‌شد درک کرد.ثامر به سمت پسر برگشت.با نیروی کم انگشت ،ته‌مانده سیگار را له کرد.
_بعد از مرگ برسام ،فکر انتقام لحظه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    کنجکاوم ببینم برسام کی هست هرروز بیشتر از دیروز از این رمان خوشم میاد

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربون تو💙😍

    ۱۱ ماه پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون🙏👌👏

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم✨️💙خوشحالم که دوست داشتید😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!