آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت چهل و دوم :
امیرسام تیر سوزنی را به سمت صفحه دارت پرتاب کرد.برای دهمینبار نشانهاش به هدف خورد اما نارضایتی او ریشه از چیز دیگری داشت.با به یاد آوردن اینکه ثامر برای دفاع از بردیا سر تفنگ را به سمتاش گرفت،سگرمههایش درهم رفت.ثامر اهل قربان و صدقه رفتن نبود.دوست داشتن را به زبان نمیآورد و زبان چربی نیز نداشت.محبت در رفتارش خلاصه میشد و امیرسام هم او را الگو خود قرار داده بود.او نیز محبتی در
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اگه حرف گوش بده😂
۱ سال پیشمعظمه
3چرا حس میکنم خیلی زود رفتن تو فاز ابراز احساسات
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خیلی زود رفتن ولی حالا حالا باهم خوب نمیشن😂😂خداقوت چه زود به پارت ۴۲ رسیدید😍❤️
۲ سال پیشسارا
2ای خدا چرا اینجوری میشه اخه 🖤🥺،ولی حال کردم امیر سام فعلا تنهاشد بازم .بده تا کسی نبرده من ببرم🤣🤣🤣
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تقدیم به شما😂❤️زود بیا فقط
۳ سال پیشممم
1وای عاشق این رمانم خیلی جالب شد خدا کنه زود پارت بعدی بزاری جای حساس پارت تموم شد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی از همراهیت❤️✨️
۳ سال پیشیلدا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام یلدا جان😍چند وقت نبودی جات خالی بود🥺❤️ اره باید کمپین بزنی😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0اشکالی نداره امیر جون بهار هست باهاش کل کل نکن و خوب رفتار کن