پارت چهل و یک :

نمیدانم این از مزایا زندگی است و یا از معایب اما زندگی به طرز عجیبی سیری از قله‌های صعود و دره‌های سقوط است.در حالی که امیرسام در دره قرار گرفته‌بود ،سرگرد خود را در نوک این قله می‌دید.آن دو در چرخه‌ای از کینه ، جدال ،خشم و رقابت قرار گرفته بودند و شاید یک تلنگر می‌توانست این چرخه را متوقف کند تا در دامنه کوه زندگی قرار بگیرند. دامنه منطقه امن انسان‌ها است.نه آن قدر بالا و نه آن قدر پا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️✨️

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    2

    درکمال احترام بگم میتونست خیلی بهتر باشه امامتاسفانه همه چیز ابکی و سرسری بیان شده ذهن خلاقی دارید اما قدرت قلم ونحوه بیان ضعیفه حداقل برای منی که سال هاست رمان میخونم و انتظارم بالاست باارزوی موفقی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم عزیزم❤️ شما تا پارت۴۱ مطالعه کردید و علت سرسری گذشتن از یک سری مسائل این بود که محور اصلی داستان نبودن و تنها گوشه کوچکی از اتفاقات بودن...برای همین خیلی روشون مانور داده نشده و هدف داستان

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    و اینکه شما تقریباً یک سوم رمان رو مطالعه کردید و داستان تازه درحال شکل‌گیری بوده عزیزم❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • فائزه

    4

    واقعا چقد رمان ها چرت شدن چقد بی مقدمه بردیا دل ارام رو چسبوند به درخت و گفت جذبت میشم اونم گفت من تا وقتی با خانوادم مشکل داری نمیتونم کنارت باشم اصلا کی فهمید دوسش داره هه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شما تابه‌حال ندیدید یه انسان ناخودآگاه جذب کسی بشه؟ بدون اینکه خودش دلیلش رو بدونه..تو زندگی گاها چنین چیزی رخ میده و انسان‌ها بدون اینکه بخوان، جذب انرژی همدیگه میشن...

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    و البته باید بگم این دو نفر قرار نیست به این زودی وارد رابطه بشن و بهتره کمی صبوری کنید عزیزم..

    ۲ سال پیش
  • یکی

    0

    نویسنده عزیز من یکم گیج شد از وضعیت بین امیرسام و اوایل یه برسامی هم بود اون چیشد گیج شدم واقعا

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم برسام یه کارکتر جداست امیرسام هم یه کارکتر دیگه دو تا کارکتر متفاوتن برسام برادر گمشده بردیا است

    ۳ سال پیش
  • محدثه

    1

    دل آرا که دوست دختر امیرسام بود چیشده تغییر فاز داد بردیا هم خیلی زود تسلیم احساسش شده با اینکه می دونه دل آرا با امیر سام وقت میگذرونه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به جمع ما خوش اومدید عزیزم❤️دلارا هیچ وقت نپذیرفت که دوست دختر امیرسام باشه.علاقه صرفا از جانب امیرسام بود و یک طرفه است.

    ۳ سال پیش
  • امنه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم❤️

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    1

    داستان که عالی یه نکته اینکه بعضی از اسپویلا داستان رو هیجانی تر میکنن مثلا من داستان برام خیلی هیجانی تره اگه امیرسام برسام باشه.اینا به کنار نویسنده شما که دو پارت می زاری نمیشه هر روز یه پارت بزاری

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی بابت نظرتون🧡وجودتون همیشگی🌹 اما در مورد روز های پارت گذاری متاسفانه امکانش نیست.

    ۳ سال پیش
  • سبز

    0

    پس بهار چی😂 ، این دوتا تقریبا اوکی شدن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بهار رو استعاره از امیرسام بگیرم ؟😂💛

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️