آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت سی و هشتم :
صدای امیرسام در گوش سرگرد پیچید .
_فردا شب برای تحویل جنس باید بریم.
بردیا هدفون را از روی گوشاش برداشت.ثامر و امیرسام در اتاق کار صحبت میکردند و روحشان هم از وجود شنود خبر نداشت.پیروزی سرگرد در این نبرد،ورق را عوض میکرد.او در چند قدمی طعمه خود بود و با یک خیز بلند میتوانست شکارش را به دندان بگیرد.پیامکی حاوی متن (( فردا شب نقشه عملی میشه ! )) به حسین ارسال کرد.
با صدای تق
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه😬😬
۱۱ ماه پیشپریسا؛
0ثامر و دل آرا شک کردنننننن👀 امیرسام به همین زودیا باخت نمیده😌😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۲ سال پیشفرهود
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی از اینکه نظرت رو گفتی💙 داخل رمان هر چیزی ممکنه اتفاق بیوفته....😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این بهارم با این کاراش لو میده ک هر چی رو