پارت سی و هشتم :

صدای امیرسام در گوش سرگرد پیچید .
_فردا شب برای تحویل جنس باید بریم.
بردیا هدفون را از روی گوش‌اش برداشت.ثامر و امیرسام در اتاق کار صحبت می‌کردند و روح‌شان هم از وجود شنود خبر نداشت.پیروزی سرگرد در این نبرد،ورق را عوض می‌کرد.او در چند قدمی طعمه خود بود و با یک خیز بلند می‌توانست شکارش را به دندان بگیرد.پیامکی حاوی متن (( فردا شب نقشه عملی میشه ! )) به حسین ارسال کرد.
با صدای تق‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این بهارم با این کاراش لو میده ک هر چی رو

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    متاسفانه😬😬

    ۱۱ ماه پیش
  • پریسا؛

    0

    ثامر و دل آرا شک کردنننننن👀 امیرسام به همین زودیا باخت نمیده😌😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    4

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی از اینکه نظرت رو گفتی💙 داخل رمان هر چیزی ممکنه اتفاق بیوفته....😁

    ۳ سال پیش
کپی شد!