پارت سی و پنجم :

یک هفته از اقامت بهار در عمارت پدری‌اش گذشته بود.محبوبه هر روز با او تماس می‌گرفت تا دختر به خانه برگردد.محمد نیز از رفتن بهار غمگین شده بود اما در برابر سرنوشت تسلیم شده بود.بهار دیگر برای کل‌کل با دلاوری در آنجا نمانده بود.او دلیل بزرگتری برای ماندن پیدا کرده بود و چه دلیلی بزرگ‌تر از این که او می‌خواست پدر واقعی‌اش را بشناسد.بردیا تمام این مدت را در خانه حسین سپری کرد تا بتواند خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    اگ بره چهارتایی با هم خیلی خوب میشه بردیا عاشق دل آرا و امیر عاشق بهار😂

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به به😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • سیتا

    0

    اون وقت اگه بردیا بره اونجا امیرسام احتیاط میکنه فکر نکنم بهانه دست بردیا بده

    ۳ سال پیش
  • مرضیه

    0

    خداکنه امیرسام گیر بیوفته عزیزم رمانت فوق العادست🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوشحالم که دوست دارید😍🧡

    ۳ سال پیش
  • سبز

    2

    چرا دیگه پارت هدیه نمی ذارین 🥲 ؟ داره جالب میشه داستان

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امروز هم پارت داریم به زودی بارگذاری میشه💛

    ۳ سال پیش
کپی شد!