پارت بیست و هشتم :

فرمان ماشین را به سمت خانه چرخاند.این نامه برایش حکم یک بازی پوچ از طرف امیرسام را داشت اما با این وجود موضوعی نورون های عصبی مغزش را درگیر کرده بود.بهار را بدون هیچ درخواستی آزاد کرده بودند .در خون امیرسام رحم و مروتی در جریان نبود و مرگ مظلومانه ارسلان گواه این موضوع بود.بی شک از بهار هم ساده نگذشته بود و دلیل بزرگی پشت این ماجرا است.در حین رانندگی باری دیگر به نامه مچاله شده نگاه کرد که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️