آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و هشتم :
فرمان ماشین را به سمت خانه چرخاند.این نامه برایش حکم یک بازی پوچ از طرف امیرسام را داشت اما با این وجود موضوعی نورون های عصبی مغزش را درگیر کرده بود.بهار را بدون هیچ درخواستی آزاد کرده بودند .در خون امیرسام رحم و مروتی در جریان نبود و مرگ مظلومانه ارسلان گواه این موضوع بود.بی شک از بهار هم ساده نگذشته بود و دلیل بزرگی پشت این ماجرا است.در حین رانندگی باری دیگر به نامه مچاله شده نگاه کرد که
لطفا صبر کنید...
