پارت صد و شصت و پنجم :
متقابلا وحشت کرده از واکنش من، خودش رو به در چسبوند و گفت: تو چی شده؟
نفس عمیقی کشیدم و از اون حالت دفاعی خارج شدم.
- من چیزی نشده تو چیزی شده؟
بعد لبخند دندون نمایی نثارش کردم که گیج نگاهش رو به پشت سرم دوخت و گفت: زیر پتو کسی هست؟
انگار که تعجب کرده باشم چشم هام رو گرد کردم و دراماتیک وار گفتم: کی؟ چی؟ زیر پتو؟ این بالشته!
بعد محکم رو پتو زدم که صدای آخ خفیف آیاز بلÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیلان
4ای رمان زیادی خوب بود نمیخوام تموم شههههه
۳ سال پیشنورا
1چراااااا تموم شددددد🥲🥲🥲
۳ سال پیشآزیتا
0وای باورم نمیشه داره تموم میشه😢
۳ سال پیش...
1نویسنده جان امشب تموم شد کو پارت؟
۳ سال پیش
نسترن قره داغی | نویسنده رمان
متاسفانه برای فردا تنظیم شد🤦🏻♀️ دیگه پارت آخره یه یک روزم براش صبر کنید:)
۳ سال پیشنورا
0ای جانننن بازم پارت😍😍
۳ سال پیشمحی
0اخییی خدا چه ناناسن اینا کیوووتااااا
۳ سال پیشآزیتا
1یعنی امشب باز پارت داریم؟
۳ سال پیشtarane
1عیوای خودااا گلبم رف براشون بیصبرانه منتظر بقیه رمانم
۳ سال پیشآمینا
4وای که چه شود امشب 🥰🥰🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مترسک
1ای تف پارت تموم شد😐💦