پارت هفتاد و دوم :

دلم میخواست بیشتر استراحت کند اما یکسری تفاوت‌هایی با افراد این خانه داشتم آن‌هم این بود که من هیچ قدرتی در میان آنها نداشتم.
نگاه خیره سوگند را روی خودم احساس میکردم اما به هیچ‌وجه از دیوار چشم نگرفتم.
- خوبی سروناز؟ خیلی عرق کردی! چرا انقدر نفس‌نفس میزنی؟
بزاق دهانم را قورت داده و چشمانم را روی هم فشردم.
- چیزی نیست. خسته شدم فقط.
نگاه خیره‌اش را روی خود احساس کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • جیم

    1

    خیلی زیبا بود😍

    ۳ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم😍❤️‍🔥

    ۳ سال پیش
کپی شد!