پارت صد و شصت و دوم :
با حرفم متعجب از از جاش بلند شد و نامطمئن لب زد: فکر نکنم نیاز باشه.
نباید بریم؟ ولی اگه بتونیم کارهای رفتنمون رو درست کنیم، امکان داره دیگه بر نگردیم.
- واقعا؟ نمیخوای یاشار و آیدین و ببینی؟
بدون اینکه جوابم رو بده، رفت و دوباره کتابش رو برداشت که دیگه پیگیر نشدم و اجازه دادم فعلا فرار کنه.
- سفارش غذا رو دادی؟ باید کیکم بگیریم نه؟ باید قبولی ات رو جشن بگیریم.
ت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

.
0پارت جدید؟