پارت صد و شصت و سوم :
ضایع شده، فقط نگاهش کردم که خم شد و درحالی که آشغال و از رو زمین برمیداشت گفت: بیا بریم لباسهامون و انتخاب کنیم.
بعد خودش فورا داخل اتاق رفت که یکم چونه ام و خاروندم و گیج دنبالش رفتم.
منو بگو که فکر میکردم میخواد خواستگاری کنه.
اصلا بهتر! وقتی همین الانش هم صحبت هامون و کردیم و قرارامون و گذاشتیم چه فایده داره اصلا؟
خواستگاری و عروسی و حتی خود ازدواج از نظر من یه چی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Aram
0عالی