پارت بیست و ششم :

هیچ گلوله‌ای از لوله تفنگ خارج نشد و پسر از امتحان ثامر قسر در رفت.ثامر لبخند رضایت‌بخشی زد.دست‌هایش را پشت‌اش برد و گفت
_اگر باز هم تکرار بشه ،مجازات سنگین تری داری.
_تو خودت میدونی من طبق روش خودم بازی میکنم.
_میخوای شش‌تا گلوله رو حرومت‌ کنم ؟
امیرسام دست‌اش را بر روی شانه ثامر گذاشت
_تو دست پروده خودت رو نابود نمی‌کنی منم به خاطر ریش سفیدت از فروش دختر می‌کشم ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    گذشته عجیبی دارن این خانواده ها..بهار و بردیا هم نمیدونن بچه های محمد نیستن😪

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا💔

    ۱۱ ماه پیش
  • Hadis

    1

    الان من نفهمیدم زوج نقش اول کیع؟امیر با بهار یا دلارا با بردیا؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    هر چهار نفرشون کارکتر اصلی هستند اما از یه‌جایی به بعد داستان حول بردیا و دلارا پیش میره❤️

    ۲ سال پیش
  • صبا

    0

    ولی ما از این حول ب بعد امیرسام و بهار پیش میریم😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂🧡

    ۲ سال پیش
کپی شد!