پارت بیست و پنجم :

با فشردن ریموت در، ماشین وارد عمارت شد.در ذهن امیرسام گره های کوری از مشکلات شکل گرفته بود.ارتباط خونی بهار و ثامر تمام نقشه‌های او را زیر و رو کرد .حال نه تنها در مقابل ثامر بلکه در مقابل ایوب هم باید جوابگو باشد.دستی به موهای آشفته خرمایی‌اش کشید که با درد شقیقه‌هایش چهره اش درهم رفت.اتفاقات امروز از گوشه ذهن‌اش هم خطور نمی‌کرد.دست اش را سمت در ورودی عمارت برد که دل‌آرا را بر روی تاب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این دلارا خیلی گناه داره مظلوم و تنهاست

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلارا یکی از مظلوم‌ترین کاراکترای رمانه💔🥲

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    مغزم از رابطه هاشون هنگ کرده

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید❤️ یکم که جلوتر برید،کاملا مشخص میشه براتون✨️

    ۳ سال پیش
  • ملیس

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بنده‌خدا مظلومانه مرد🥲

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️