پارت بیست و پنجم :

با فشردن ریموت در، ماشین وارد عمارت شد.در ذهن امیرسام گره های کوری از مشکلات شکل گرفته بود.ارتباط خونی بهار و ثامر تمام نقشه‌های او را زیر و رو کرد .حال نه تنها در مقابل ثامر بلکه در مقابل ایوب هم باید جوابگو باشد.دستی به موهای آشفته خرمایی‌اش کشید که با درد شقیقه‌هایش چهره اش درهم رفت.اتفاقات امروز از گوشه ذهن‌اش هم خطور نمی‌کرد.دست اش را سمت در ورودی عمارت برد که دل‌آرا را بر روی تاب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این دلارا خیلی گناه داره مظلوم و تنهاست

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلارا یکی از مظلوم‌ترین کاراکترای رمانه💔🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    0

    مغزم از رابطه هاشون هنگ کرده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید❤️ یکم که جلوتر برید،کاملا مشخص میشه براتون✨️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بنده‌خدا مظلومانه مرد🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!