آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و پنجم :
با فشردن ریموت در، ماشین وارد عمارت شد.در ذهن امیرسام گره های کوری از مشکلات شکل گرفته بود.ارتباط خونی بهار و ثامر تمام نقشههای او را زیر و رو کرد .حال نه تنها در مقابل ثامر بلکه در مقابل ایوب هم باید جوابگو باشد.دستی به موهای آشفته خرماییاش کشید که با درد شقیقههایش چهره اش درهم رفت.اتفاقات امروز از گوشه ذهناش هم خطور نمیکرد.دست اش را سمت در ورودی عمارت برد که دلآرا را بر روی تاب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلارا یکی از مظلومترین کاراکترای رمانه💔🥲
۱۱ ماه پیشزینب
0مغزم از رابطه هاشون هنگ کرده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید❤️ یکم که جلوتر برید،کاملا مشخص میشه براتون✨️
۲ سال پیشملیس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بندهخدا مظلومانه مرد🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این دلارا خیلی گناه داره مظلوم و تنهاست