آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و ششم :
هیچ گلولهای از لوله تفنگ خارج نشد و پسر از امتحان ثامر قسر در رفت.ثامر لبخند رضایتبخشی زد.دستهایش را پشتاش برد و گفت
_اگر باز هم تکرار بشه ،مجازات سنگین تری داری.
_تو خودت میدونی من طبق روش خودم بازی میکنم.
_میخوای ششتا گلوله رو حرومت کنم ؟
امیرسام دستاش را بر روی شانه ثامر گذاشت
_تو دست پروده خودت رو نابود نمیکنی منم به خاطر ریش سفیدت از فروش دختر میکشم ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا💔
۱ سال پیشHadis
1الان من نفهمیدم زوج نقش اول کیع؟امیر با بهار یا دلارا با بردیا؟
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
هر چهار نفرشون کارکتر اصلی هستند اما از یهجایی به بعد داستان حول بردیا و دلارا پیش میره❤️
۳ سال پیشصبا
0ولی ما از این حول ب بعد امیرسام و بهار پیش میریم😂😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂🧡
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0گذشته عجیبی دارن این خانواده ها..بهار و بردیا هم نمیدونن بچه های محمد نیستن😪