پارت بیست و ششم :

هیچ گلوله‌ای از لوله تفنگ خارج نشد و پسر از امتحان ثامر قسر در رفت.ثامر لبخند رضایت‌بخشی زد.دست‌هایش را پشت‌اش برد و گفت
_اگر باز هم تکرار بشه ،مجازات سنگین تری داری.
_تو خودت میدونی من طبق روش خودم بازی میکنم.
_میخوای شش‌تا گلوله رو حرومت‌ کنم ؟
امیرسام دست‌اش را بر روی شانه ثامر گذاشت
_تو دست پروده خودت رو نابود نمی‌کنی منم به خاطر ریش سفیدت از فروش دختر می‌کشم ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    گذشته عجیبی دارن این خانواده ها..بهار و بردیا هم نمیدونن بچه های محمد نیستن😪

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا💔

    ۱ سال پیش
  • Hadis

    1

    الان من نفهمیدم زوج نقش اول کیع؟امیر با بهار یا دلارا با بردیا؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    هر چهار نفرشون کارکتر اصلی هستند اما از یه‌جایی به بعد داستان حول بردیا و دلارا پیش میره❤️

    ۳ سال پیش
  • صبا

    0

    ولی ما از این حول ب بعد امیرسام و بهار پیش میریم😂😂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂🧡

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️