پارت بیست و چهارم

زمان ارسال : ۲۹۳ روز پیش

ایوب دو رگه عرب و ایرانی بود که مدام به ایران و کشور های عربی رفت و آمد می‌کرد.امیر با دیدن فرد مقابل‌اش در جای خود خشک‌اش زد.ثامر از ماشین پیاده شد و لنگ‌لنگ‌کنان خود را به پسر رساند. امیرسام خواست علت آمدن‌اش را بپرسد که یک سیلی از جانب ثامر مهمان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید