پارت بیست و دوم :

خیلی نگذشت که صدای باز شدن در و پشت بندش، صدای گاز ماشین آمد.

به طرف در ورودی چرخیدم و دیدم آرش، دارد مثل هرکول ها به سمتم می آید.

از همان اول هم از آنها خوشم نیامد.
مخصوصا از ارش که یک خط بزرگ و عمیق چاقو روی گونه ی راستش داشت.

با صدای زمخت و اعصاب خرد کنش گفت : پاشو.
زورم می آمد بلند شوم، اما حوصله ی کل کل و جنجال نداشتم.

ساکم را برداشتم، بلند شدم و دن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شایسته

    2

    حامی گنا دارع پسری ک اینهمه ینی ۲۷ سال اقای خودش بود براش سخته والا برا من ک دخترم سخته یکی بهم دستور بدع چ برسه ب این گل پسرمون ♥👑

    ۶ سال پیش
  • فاطیما

    11

    یه عکس از ماهرو خدمتکار آرامش بزارید کنجکاو شدم😐💔و همچنین یه عکس دیگه اع آرامش🙂🧡

    ۶ سال پیش
  • ی بند خدای خوره رمان

    5

    عکس از ماهرو گذاشته عالی من عاشق شخصیت ارامش شدم

    ۶ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    2

    پارت بعدی را بزاررررررررر😒😐😤😤😤😁

    ۶ سال پیش
  • سحر

    10

    من حد میزنم حامی از ماهرو خوشش میاد😐😐

    ۶ سال پیش
  • فاطیما

    10

    نوچ حدست کاملا اشتباس بهش گفت آبجی😂🙂🥴

    ۶ سال پیش
  • بهار

    3

    نچ هیچ ربطی نداره، چون چندبار به آرامش گفت آبجی😑

    ۶ سال پیش
  • ساناز

    4

    تا اینجا عالی بود

    ۶ سال پیش
  • مبینا

    6

    مرسییییی نویسنده عالیه فقط خواهش می کنم زود تر پارت های بعدی رو بزارین

    ۶ سال پیش
  • دختر طبیعت

    7

    خیلی رمان قشنگی هسته دست نویسندش درد نکنه خوداین قویه تخیلش 😘

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    9

    عالیه ولی اگه پارت های بیشتر هم بذارید که عالی میشه

    ۶ سال پیش
  • دختر جنگل

    8

    مثل همیشه عالی... خسته نباشید نویسنده و سازنده گرام

    ۶ سال پیش
  • آزالیا

    6

    تا اینجا ک عالی

    ۶ سال پیش
کپی شد!