شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت بیست و دوم :
خیلی نگذشت که صدای باز شدن در و پشت بندش، صدای گاز ماشین آمد.
به طرف در ورودی چرخیدم و دیدم آرش، دارد مثل هرکول ها به سمتم می آید.
از همان اول هم از آنها خوشم نیامد.
مخصوصا از ارش که یک خط بزرگ و عمیق چاقو روی گونه ی راستش داشت.
با صدای زمخت و اعصاب خرد کنش گفت : پاشو.
زورم می آمد بلند شوم، اما حوصله ی کل کل و جنجال نداشتم.
ساکم را برداشتم، بلند شدم و دن
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطیما
11یه عکس از ماهرو خدمتکار آرامش بزارید کنجکاو شدم😐💔و همچنین یه عکس دیگه اع آرامش🙂🧡
۶ سال پیشی بند خدای خوره رمان
5عکس از ماهرو گذاشته عالی من عاشق شخصیت ارامش شدم
۶ سال پیش♧◇♡♤
2پارت بعدی را بزاررررررررر😒😐😤😤😤😁
۶ سال پیشسحر
10من حد میزنم حامی از ماهرو خوشش میاد😐😐
۶ سال پیشفاطیما
10نوچ حدست کاملا اشتباس بهش گفت آبجی😂🙂🥴
۶ سال پیشبهار
3نچ هیچ ربطی نداره، چون چندبار به آرامش گفت آبجی😑
۶ سال پیشساناز
4تا اینجا عالی بود
۶ سال پیشمبینا
6مرسییییی نویسنده عالیه فقط خواهش می کنم زود تر پارت های بعدی رو بزارین
۶ سال پیشدختر طبیعت
7خیلی رمان قشنگی هسته دست نویسندش درد نکنه خوداین قویه تخیلش 😘
۶ سال پیشدختر الماس
9عالیه ولی اگه پارت های بیشتر هم بذارید که عالی میشه
۶ سال پیشدختر جنگل
8مثل همیشه عالی... خسته نباشید نویسنده و سازنده گرام
۶ سال پیشآزالیا
6تا اینجا ک عالی
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شایسته
2حامی گنا دارع پسری ک اینهمه ینی ۲۷ سال اقای خودش بود براش سخته والا برا من ک دخترم سخته یکی بهم دستور بدع چ برسه ب این گل پسرمون ♥👑